پدر رپ اسلامی

یادمه آریا کئوکسر (استریمر معروف ویدیوگیم) یه داداش داشت که می‌گفتن «رپر»ه -- ما که نفهمیدیم چی می‌خونه -- اسمش هم «پارسا»‌ بود، ملقب به «پارسالیپ». به حضور شما برسونم که به ایشون می‌گفتن «پدر رپ اسلامی»؛ فکر کنم این لقب رو در هجو و برای تمسخر «سروش لشکری» ملقب به «هیچکس» به پارسالیپ داده بودن، چون‌که همه سروش هیچکس رو پدر رپ فارسی و اولین خواننده‌ی رپ و سامون‌دهنده‌ی اون توی ایران می‌دونن. 

یه بنده‌ی خدایی رو دیدم داخل وبلاگش نوشته بود: «رئیس‌جمهور اسلامی» یاد این لقب افتادم و خندم گرفت :))))

راستی یه ژانر جالبی هم هست به‌نام «رپِ انقلابی»، این‌جا منظور از انقلاب تغییر در سیستم فعلی کشور نیست، بلکه منظور پیروی از آرمان‌های جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به اون‌ها و تغییر در جهانه. اسم رپرهاشون رو هم راستش یادم نیست ولی آدم‌های عجیبی‌ان، تیپشون شبیه پیشرو و بهرام و هیچکسه، عقایدشون شبیه مطهری و شریعتی! البته بعید می‌دونم به‌اندازه‌ی مطهری و شریعتی سواد داشته باشن. خلاصه که دنیای عجیبیه.

نظرات یک ایرانیِ سنّتی درباره‌ی سیاست، جامعه و دین

اگر از من بپرسند که بهترین دوران برای زندگی در ایران چه دوره‌ای بود، قطعاً دوران صفویه را نام خواهم برد. فرض کنید چه دنیای رویایی بود ... یک ایران واقعی؛ شاه شاه بود و گدا گدا، همه سر جای خود بودند. کسی به جای دیگری طمع نداشت و این بساط «آزادی‌چی‌گری» و «مشروطه‌چی‌گری» و «دموکراسی‌چی‌گری» هم هنوز به سمت ماها نیامده بود. آخوند وعظ می‌کرد و حدیث می‌گفت، بنّا خانه می‌ساخت و طاق می‌زد، همه دقیقاً سر جای خود بودند، کسی هم به جاه و مقام دیگری چشم نداشت.

این بساط را هم غربی‌های پدرسوخته ککش را در تنبان ملّت ما انداختند، وگرنه پدربزرگِ دهقانِ ما چه می‌دانست «انقلاب» و «آزادی» و «انتخابات» چیست، گندم می‌کاشت و درو می‌کرد، بخشی را ارباب تلکه می‌کرد -- مثل همیشه -- و بخشی‌اش هم نصیب علمای قم و نجف می‌شد، مابقی هم به سر سفره می‌رسید. همه‌چیز مملکت سر جایش بود، تا این‌که شاه -- طبق معمول -- خوشی زد زیر دلش و یاد فرنگستان کرد و همه‌مان را به خاک سیاه نشاند. آقا ما کتاب و دانشگاه و روشن‌فکر می‌خواهیم چکار؟ مگر این‌ها نان و آب می‌شوند؟ کتاب می‌خواهی؟ «حلیة‌المتقین» و «نهج‌البلاغه» و -- از همه بهتر -- «قرآن» سرآمد و بهترین کتب‌اند؛ مَدرَس می‌خواهی؟ حوزه‌ی علمیه‌ی قم و نجف و اصفهان و قزوین، بهترینِ جامعات‌اند؛ روشن‌فکر می‌خواهی؟ چه کسی از «مجلسی» و «صدرا» و «شیخ بهائی» منورالفکرتر و فاضل‌تر؟ نمی‌دانم درد این ملّت ما چیست که به رزق خود وفادار نیستند و شاکر سلطان کنونی‌شان هم نیستند و ناشکری می‌کنند. همیشه باید شاکر سلطان و تابع اوامرش باشیم، تا از گزند ددان در دنیا و اُخریٰ در امان مانیم، لٰکن غیر از این راهی به جنّت نیست.

«گر به‌راستی سپاس‌گزاری کنید، نعمتتان را فزون کنم، اگر ناسپاسی کنید، همانا عذاب من شدید خواهد بود.»
– قرآن، سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی ۷

مارکس یا شریعتی و قرآن

بابا کنار مارکس قدم می‌زد
با لهجه‌ی شریعتی و قرآن
می‌خواستم که گریه کنم: مادر!
روی لبم صدا زده شد:‌ ایران!!
– مهدی موسوی

ای کوروش، آسوده نخواب

ای کوروش! ای ملعونِ تاریخ، آسوده بخواب که من را کاری با تو نیست.

نفرین بر تو و خاندان تو، نفرین بر کسی که اسمت را بر سر زبان‌ها انداخت و نفرین بر هر کس که نامت به نکویی بَرَد که تو از عظیم‌ترینِ شروران بوده‌ای.

[از درد-و-دل‌هایی با کوروش]

فلسفه‌ی اوّلِ ایران

«ای گروه شیعه! خود را ذلیل مسازید و ورطه‌ میندازید به سبب نافرمانی سلطان و فرمان‌فرمای خود؛ پس اگر عادل است، از خداوند درخواست کنید که او را پاینده بدارد و اگر ظالم است، از درگاه الٰهی مسئلت نمایید که او را به صلاح آورد که صلاح شما در صلاح سلطان است.»
– ملااحمد نراقی، معراج السعادة

بی‌خدایان آنان‌اند که از بحر دانش جرعه‌ای ننوشیده‌اند. آنان رذل‌ترین و شقی‌ء‌ترین آدمیان‌اند، و از قساوت قلب خویش حق را نمی‌بینند! نمی‌بینند بندگانی را که در سوگ تنها خدای خود، زانوان در خاک می‌کنند و سینه‌زنان می‌گریند؟ بگذار به خودشان بگویم: «آیا نمی‌نگرید که این بندگان، این روسیهان که هر کدام در سفیدرهی از هم پیشی می‌گیرند، تن خاکی به گِلِ آغشته از اشکْ می‌آلایند، تا اثبات کنند که نیک‌زاد و نیک‌سرشت‌اند؟ آیا صدای کوروش و داریوش و اساطیر این پادشاهی چند هزار ساله را نمی‌شنوید که هر روز و هر لحظه با پدید آمدن و مردن هر حاکمی، می‌غرّند و جهان را به سیطره در می‌آورد؟ همانا گر نبینید از کوران‌اید!»

آیا آن ملحدان صدای گرگان و تورانیان را نمی‌شنوند که دندان‌ها برای خون این مردم سبحان، این نیم‌خدایان ولایت‌مدار تیز کرده‌اند؟ گمان نمی‌برم که کَسْ جهان را نظر کند و نبیند عافیتمان را در دل زخم‌های بسیار که خورده‌ایم، چون ما خدا هستیم. زنهار که باید فریاد «نحن الحق» سر دهیم. زنهار!

پاسخ به محسن چاوشی

آقای چاوشی، تو چرا باید معترض باشی؟ تو به چه چیز باید معترض باشی؟ جواب این‌جاست: به هیچ‌چیز. تو یک مردِ پایتخت‌نشینِ سفیدپوستِ پولدارِ معروفِ مذهبی هستی که اشعار آیینی‌ای را -- که همه‌یشان موافق ایدئولوژی حکومت هستند -- با ظرافتی تحسین‌برانگیز می‌خوانی. تو در هیچ حاشیه‌ای (marginalized communities) قرار نداری که بدان معترض باشی. نانت در پس تنور گرم است و آبت در ته سرداب سرد. اگر جمهوری اسلامی نه به همین منوال، بلکه صدها بار بدتر از دهه‌ی منحوسِ ۶۰، چهل‌وهفت سال که نه، چهارصدوهفتاد سال هم بر ایران حکم راند، هیچ ضرری به تو و امثال تو نخواهد رسید.

تا به حال به زنانی که صداهایی خاص‌تر از تو دارند -- و جبر حکومت آن‌ها را از خواندن محروم کرده -- اندیشیده‌ای؟ تا به حال به بچه‌هایی که پشت چهارچرخه‌ی زباله‌گردی آواز سر می‌دهند فکر کرده‌ای؟ تا به حال به هم‌صنفی‌هایت سر زده‌ای؟ سراغی از رپرهای بی‌مجوزی که سال‌ها در زندان گذرانِ عمر کرده‌اند گرفته‌ای؟

آقای چاوشی -- به‌قول غربی‌ها -- تو یک انسان متمول (privileged) هستی که بویی از رنج دیگران نبرده است. تو که زیاد به زندان‌ها سر می‌زنی، بهتر است سری هم به زندانیان سیاسی بزنی، سری هم به قبر شاعران مرده‌ای بزنی که مانند شاملو دق کردند، مانند اخوان به گدایی افتادند، مانند سایه به سایه‌ای خزیدند. بهتر است سرت را از برف بیرون کنی و جهان خودت را بازبنگری،‌ شاید جنازه‌ی چاقو‌خورده‌ی داریوش فروهر و همسرش را کف زمین دیدی، شاید شعرهای در خون پیچیده‌ی میرزاده‌ی عشقی را به‌یاد آوردی، شاید ...

«حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید
از شافعی نپرسند این‌گونه مسائل»
– حافظ

[اگر کسی ارتباطی با جناب چاوشی دارد، این متن را برایش ارسال کند.]

فرزندان کدام کوروش؟

دیشب بود که قبل از خواب صدای تلویزیون را شنیدم، می‌گفت: «ما فرزندان کوروش، پیروان محمد و دلدادگان علی ...». فرزندان کوروش؟ از کی تا به حال؟ از چه زمانی تا به حال فرزندان کوروش شده‌ایم که خودمان خبر نداریم. تا به این سن که رسیده‌ام، اولین‌بار است که از رسانه‌های جریان اصلی حکومت چنین تعابیری را می‌شنوم! چگونه است که به هنگامِ روز بزرگداشت کوروش هیچ صدایی، هیچ سخنی، هیچ حرفی از کوروش در رسانه‌های جریان اصلی که نه، از رسانه‌های حاشیه‌ای‌تر نیز به گوش نمی‌رسد؟ کوری‌ایم یا کَر؟ چشم نداریم یا گوش‌ها‌یمان دراز است؟ نمی‌شود که هر موقع به نفعتان بود کوروش بشود شخصیت ملّی و ما نیز به فرزندی او درآییم و هر موقع منفعتی در کار نیست و اوضاع آرام است همه‌چیز فراموش شود. باید این‌ها را بنویسیم که ایشان فکر نکنند اشترانی بی‌عقل پیدا کرده‌اند که سوارشان شوند -- که البته می‌شوند. اگر بنیادگذار جمهوری اسلامی اکنون زنده بود، قطعاً رسانه‌ی ملّی را تکفیر می‌کرد و چهار لیچار هم بار رئیسش -- پیمانک عزیزم -- می‌کرد.

arrow_upward