[اینها شطحیّات من دربارهی وضعیّت اینترنت است، لطفاً و خواهشاً آن را به لحاظ علمی و اصولی نقد نکنید، ممنون!]
انسانهای عادّی -- مثل من -- گاهی پیشگوییهایی را مطرح میکنند، که از دهانِ متخصصین علم سیاست و جامعهشناسی و روانشناسی سیاسی بهسختی بیرون میآید، امّا بیش از برخی از حرفهای آنها -- گاهی -- درست از آب در میآید. البته این را بگویم که این پیشبینیهای مردمی شاید یک روزی از دهانِ یک جامعهشناس آکادمیک در بیاید، امّا هرگز از دهانِ یکی از این پخمههای دانشگاهی که تنها هنرشان جایگزینکردنِ «استراتژیک» با «راهبردی»ست، در نخواهد آمد. طبق تجربهی شخصی دیدهام که سوادِ آنها معمولاً از مردم عادّیای که در این حوزهها تخصصّی ندارند بسیار بسیار کمتر است -- چون حرفهایشان همراه با سوگیریهای بسیار شدیدیست که اثری از کشف واقعیّت یا کنجکاوی برای فهمیدن درش دیده نمیشود! البته اینها مشاهدات تجربی یا به قول روانشناسان «بالینی» من است و همانا دادهی علمی نیست.
اخباری که خبرگزاریهایی مانند زومیت یا سیتنا از وصلشدن اینترنت کار میکنند، با احترام به اعتبار آنها و زحمتی که برای حق دسترسی آزاد کاربران به اینترنت و اطلاعات میکشند، اکثراً خبرهای درمانیاند! یعنی حاکمیّت برای اینکه بخشی از جامعه را راضی نگه دارد -- همانگونه که چند وقت یک بار برای رضایت دیگر اقشارِ جامعه حرفهای تند و بیاصول میزند -- به خبردرمانی متوسّل میشود!
مثلاً این خبر را بخوانید، کاملاً برای امیدبخشی نوشته شده است. نمیگویم که امیددهی به افرادی که سرمایه و زندگی خود را در اینترنت گذاشتهاند، کار بدیست، بلکه دورنگهداشتن آنها از واقعیّت و خوراندن افیون بهشان -- برای نادیدهگرفتن واقعیّت -- کار بسیار شنیعیست. خود نگارندهی خبر از من و شما بهتر میداند که «هفتهی آتی» و «هفتهی گذشته» ادبیاتِ علوم ارتباطات در قرنِ بیستویکم نیست، در جهان ارتباطی هر ثانیه مهم است و اگر حاکمین بخواهند کاری کنند باید خبر قطعی بدهند و تاریخ قطعی مشخّص کنند.
متأسفانه من نمیتوانم حدس بزنم که این خبر درست است یا نه ولی چیزی که از دور پیداست این است که اگر عزم جدّی یا حداقل احترامی نسبت به مخاطب بود، هشدار داده میشد که این حرفها صرفاً امیدپراکنیست، نه حرفهای مستدل. حتیٰ اگر حرف من اشتباه از آب در بیاید و اینترنت در هفتهی آینده وصل شود، هیچ خدشهای به مسئلهی «خبردرمانیبودن» این مقالات وارد نمیشود، چرا که خبرِ واقعی -- از دیدگاه شخصی من -- باید دقیق، کوتاه و منسجم و مشخّص باشد.
صداوسیمای ملّی -- یا به قول پیرانِ شکستخوردهی اصلاحات «میلی» -- هم که انگار رسانهایست برای چند جناح مشخّص تا حرفهای بیربط به هم تحویل بدهند! دیروز آقای «حسن عبّاسی» را در قاب تلویزیون، بهشکل تصادفی دیدم. بیسوادی و اعتمادبهنفس صعودی این فرد زبانزد هر جاییست، بهحدی که اساساً بعید میدانم کسی با کمی مطالعه در علوم انسانی جدید یا حتیٰ علوم دینی حاضر باشد پای منبر او و همکیشانش بنشیند -- بحث من ابداً سر اختلاف عقیده با ایشان نیست. این افراد از اسلام، فقط دادزدنش را یاد گرفتهاند! میخواستم نمونهای از سخنانش دربارهی روانشناسی را با شما به اشتراک بگذارم که متأسفانه نتوانستم. نشد که به شما نشان بدهم که چگونه ایشان بدون خواندن حتیٰ یک کتاب دربارهی چیزی، میتواند ساعتها دربارهاش سخنرانی کند و -- با بهرهگیری از فنون خطابه که من به آن تسلّط آکادمیک ندارم -- دیگری را مرعوب حرفهای خود کند؛ بهحدّی که منِ دانشجو هم وقتی حرفهایش را شنیدم، ابتدا قانع شدم!!!
از این دعوا که بگذریم، امیّد افیون نیست، اگر بر پایهی واقعیّت باشد و من همیشه به آینده امیدوارم.