آقای ابوالفضل اقبالی، استاد دانشگاه الزهرا در یادداشتی نوشت: « علوم اجتماعی به شما میگوید همانطور که تحت سیطره اقتصاد رانتی، تبعیض و بیعدالتی، سخن از توسعه فردی و «قورت دادن قورباغه» بلاوجه است، در احاطهی زیستجهان اروتیک و جنسی نیز احالهی فرد به خویشتنداری و تعهد «امر به مالایطاق» خواهد بود. در شرایطی که تمام ساختارهای فرهنگی و اقتصادی دنیای مدرن فرد را به اباحهگری در زیست جنسی فراخوان میکنند، سخن از التزام فردی یک شوخی بیمزه و البته ظالمانه به نظر میرسد.
البته پرواضح است که این رویکرد قائل به امتناع تعهد و خویشتنداری در شرایط کنونی نیست. حتما به وفور یافت میشوند مردان و زنانی که در همین شرایط نیز اهل رعایت حریمهای اخلاقی و هنجاری جامعه بوده و متعهدانه و مسئولانه مسیر عفاف و خویشتنداری را برگزیدهاند، اما توجه داشته باشید که انسانها از ظرفیتهای وجودی یکسانی برخوردار نیستند و امکان تجویز یک نسخه واحد(تقوا و خویشتنداری تحت هر شرایطی) به همه افراد جامعه وجود ندارد.»
اولاً، در بند اوّل میگویند که زیستجهان جامعهی امروز اروتیک است و در بند بعد میفرمایند کسانیکه حریمهای اخلاقی و «هنجارهای» جامعه را رعایت میکنند فلاناند. اگر زیستجهانِ امروز ما اروتیک است، پس هنجارهای جامعه اروتیسیسم را میپذیرد. اگر هنجاری را اکثریّت نپذیرد، آن را انجام نمیدهد. مثلاً کشیدنِ مواد مخدر در ایران هنجار نیست و اکثر افراد جامعه آن را -- حداقل در فضای عمومی -- انجام نمیدهد. [میفهمم که شاید اینجا استدلالم ضعیف باشد.]
ثانیاً، میفرمایند که نمیشود نسخهای واحد برای همهی افراد جامعه تجویز کرد! سوالِ حقیقیِ من این است که آیا حجاب شرعی یا هر نوعی از التزام به آن که مستقیماً از شریعت اسلام آمده، پیچیدن یک نسخه برای تمامِ ملّت ایران با تنوعهای بسیار زیادِ مذهبی نیست؟ در بسیاری از مذاهبِ داخل ایران، هیچ التزامی برای پوشش سر وجود ندارد. هیچ الٰهیدان مسیحیای -- تا به آنجا که من میدانم -- پوشاندن سر را چه برای آقایان و چه برای خانمها، الزامی اعلام نکرده است. مگر اینکه خودِ حضرات بروند بایبلی جدید دست و پا کنند و این را در آن بگنجانند -- به کی بر میخورد؟!
ثالثاً، اخلاقی که از آن سخن میگویند چرا به هیچکدام از جامعهشناسان مشهور نرسید و آنها -- به قول سیّد قطب -- در جهالتِ مدرن دار فانی را وداع گفتند؟ بهگونهای از جامعهشناسی حرف میزنند که انگار تمامِ جامعهشناسانِ تاریخ بشری مشتی احمقاند و هر کس که به شریعت مصطفی آمد، علامهی دهر است. خودِ ایشان هم ریشهایشان را تراشیدهاند که طبق فتاوای همان فقه سنّتی که برایش جامعه میدرند، اینکار حرام است! [این بخش سوّم استدلال نبود، صرفاً انتقامجویی شخصی از بنیادگرایانِ مسلمان و آقای اقبالی بود:)]
رابعاً، برخی از فقهای مشهور که اجازهی اجتهادشان را بزرگان دادهاند، مانند «احمد اقبال» -- که آیتالله منتظری به او اجازهی اجتهاد داد -- پوشش سر را برای همهی زنان مسلمان حتی «واجب» هم ندانستهاند. آیا باب اجتهاد برای ایشان باز نیست و همه باید یک حکم فقهی -- که من هم قبول دارم بر اساس شرایط فرهنگیِ زمانهای دور بر آن تأکید شده -- را بپذیرند؟
خامساً، آیا توضیحی میتوان یافت که چرا در زمانِ پیامبر، هیچ حدیث -- حتیٰ غیرمعتبری -- مبنی بر تأکید ایشان بر مسئلهی «اجبار سیستماتیک حجاب» بر غیرمؤمنات یافت نمیشود؟ تنها توضیحی که شاید جالب توجّه باشد این است که حجاب اساساً امری عرفی و حاشیهای در تاریخ اسلام بوده و رعایتکردن و نکردنِ آن دلِ فقها را چندان نمیلرزانیده است، تا اینکه سر و کلّهی این غربیهای پدرسوخته پیدا شد و آتش در هیزمِ خشکِ مقدّسها انداختند. [این بخش هم انتقامجویی از غربیها و علمای اسلام بود و بار معنایی ندارد:)]
سادساً، لحن و نوشتار آقای اقبالی بسیار نیکو و زیباست. برخلاف اختلاف نظرهای شدیدی که با ایشان دارم، قطعاً خواندن متنهایشان برایم بهلحاظ ادبی لذّتبخش و بهلحاظ علمی تفکّربرانگیز است.
[متأسفانه بنده به اینترنت طبقاتی دسترسی ندارم و نمیتوانم منبع حرفهایم را برای شما بیاروم.]