روشن‌فکری ایرانی

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم: هیچ انسانی به‌ازای کلمه‌ی «روشن‌فکر ایرانی» وجود ندارد و این کلمه از اساس توهّم بی‌بدیل امثال عبدالکریمی‌ست. روشن‌فکر یعنی کسی که به‌شکل دیگری می‌اندیشد، کسی در این مرز و بوم خارج از نظم موجود نمی‌اندیشد، چه رسد که بخواهد روشن‌فکر هم بشود. از «روشن‌فکران»ی که مورد توجه امثال عبدالکریمی هستند، ضداندیشه‌تر پیدا کردید، نامش را برای من هم بگویید!

صد سنگ

صد سنگ دیگران زده‌اند، یکی هم تو بزن... عیبی ندارد که! عیب دارد؟ عیب را چه کسی تعیین می‌کند؟ من؟ تو؟ خدا؟ خدا مرده است موروژگوانی.

(موروژگوانی یا Morosgoványi، شخصیت اول فیلم Taxidermia است، در این فیلم هیچ انسانی حلال‌زاده نیست!)

هوش مصنوعی و کوپرنیک

فرض کنید که به‌شکلی جادویی و غیرممکن هوش مصنوعی در زمان نیکولاس کوپرنیک وجود داشت. کوپرنیک می‌گفت: «زمین به دور خورشید می‌چرخد.» کلیساییان سریعاً به مدل‌های زبانی‌ای که بر اساس دانش روز آموزش دیده بودند رجوع کرده و می‌پرسیدند: «آیا زمین به دور خورشید می‌چرخد؟» هوش مصنوعی هم پاسخ می‌داد: «بر اساس اجماع علمی، شواهد رصدی و متون مقدس، فرضیه خورشیدمرکزی کوپرنیک فاقد اعتبار آماری و تجربی است.»

شاید بگویید که این حرف من اشتباه است، اما یک‌بار به عملکرد هوش مصنوعی گراک (Grok) در اکس (X) بنگرید؛ انگار که فکت‌ها، آمارها، عددها و گزارش‌هایی که گذشتگان جمع‌آوری کرده‌اند مثل «علم رجال»ی درآمده که می‌توان از آن برای صحیح دانستن هر روایتی استفاده کرد، انگار که گذشتگان همیشه راست گفته‌اند و ما می‌توانیم برای تأیید پیشفرض‌های خود از حرف‌های آنان -- در قالب پاسخ هوش مصنوعی -- استفاده کنیم. اختلاف نظرها، مناقشات نظریه‌پردازان و فیلسوفان و کاوش‌های پژوهشی همگی جای خود را به الگوریتمی می‌دهند که باید غرایز اولیه‌ی ما را برای دوست داشته شدن، عشق ورزیدن، هیجان و... ارضاء کند!

روان‌شناسی: علمٍ لا یَنفَع

روان‌شناسی از آن علومی‌ست که هیچ تابه‌حال به جامعه‌ی بشری خدمتی نرسانده و همه‌اش جز به تباهی و بی‌دینی نینجامیده. روان‌شناسی زنان را فاسد، مردان را بی‌غیرت و عقول آن‌ها را از فکرکردن و طاعت و بندگی دور می‌کند و به آن‌ها می‌آموزد که ارزش‌های دروغین اگزیستانسیالیستی باید جای ارزش‌های نافع اسلامی و شرعی را بگیرد.

روان‌شناسان متجدد رویی دیگر از همان کشیشان مجهول‌الأب غربی‌اند که برای نصرانی‌ساختن جامعه‌ی اسلامی به این مرز و بوم هجوم آورده‌اند، فلهٰذا چه اقرار به اسلام کنند چه نصرانیت، بنابر وجوب و احتیاط به‌دلیل و شرط انکار «روح» و «معنویت»، جملگی کافر و نجس‌اند.

«اللّهم ارْزُقْنِي عِلْماً نَافِعاً»

[از یادداشت‌های هجوآمیز یک دانشجوی روان‌شناسی]

نذری دانشکده علوم انسانی

یک روز وقتی از کلاس بیرون آمدیم و به طبقه‌ی همکف دانشکده رسیدیم، دیدم که دانشجوها دور یک میز حلقه زده‌اند. نمی‌دانم کدام نهاد در دانشگاه داشت شیرینی و شربت پخش می‌کرد؛ به‌مناسبتی که اکنون به خاطر ندارم. بچه‌ها با ولعی خاص داشتند برای گرفتن یک شیرینی خود را عقب و جلو می‌کردند. من هم ایستادم و همکلاسی‌ام رفت و دو شیرینی گرفت، با هم خوردیم و خدایمان را شکر کردیم.

اکنون که به این رخداد فکر می‌کنم، عرق شرم بر پیشانی‌ام نقش می‌بندد! چرا دانشجویان علوم انسانی در دانشکده باید این‌گونه برای گرفتن یک شیرینی یا شربت آشفته شوند؟ یعنی ما دانشجویان علوم انسانی نمی‌توانیم برای گرفتن یک شیرینی صف تشکیل دهیم؟ گرفتن و خوردن نذری در فرهنگ ما کار نکوهیده‌ای نیست، اما این حد از هیجان برای خوردن مال مفت در میان ما (ما یعنی من و دیگر انسان‌ها) که هر یک خود را مخرن علم و معرفت بشری می‌دانیم، بسیار ننگ‌آور است.

فکر می‌کردم که همه‌ی دنیا تویی

فکر می‌کردم که همه‌ی دنیا تویی! همه‌ی آن‌چه می‌شود فهمید تویی! آن‌که مرا به عرصه‌ی وجود کشانده تویی! حال به شک افتاده‌ام که این شک از همه‌چیز زیباتر است، هم برای من و هم برای تو، ای یکتا و بی‌بدیل، ای چراغ آویخته در میانِ میز، ای بلبل هزاردستان که نغمه‌ات بر تمام باغ‌ها می‌پیچد!

تو کدامین سروی؟

«ساحت گور تو سروستان شد
ای عزیز دل من
تو کدامین سروی؟»
— ابتهاج

مرتضیٰ کیوان (اوّلین نفر از سمت چپ) شاعر، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی چپ‌گرا و توده‌ای ایرانی در سال ۱۳۳۳ اعدام شد. ابتهاج می‌گوید که قبرش را تخریب نموده و رویش سروها کاشتند. ابتهاج و دوستانش سروی که بر سر گور کیوان بود را می‌شناختند، تا این‌که این سروها جایشان را به ساختمانی داند که امکان دیدار کیوان را از آن‌ها سلب می‌کرد.
[تصویر از بنیان‌گذاران انجمن ادبی «شمع سوخته» است که ابتهاج و نیما یوشیج هم در آن حضور دارند.]

خبر برقی

اخبار ایران را که باز می‌کنی، از مرگ سناتور آمریکایی تا فوت ناگهانی پنج گورخر در آفریقا را می‌شنوی، اما یک خبر درست درباره‌ی «قطعی برق» کار نکرده‌اند. اخبار محلی هم فرزند خلف شایعه‌پراکنان پایتخت‌نشین است!

ما هنوز زنده‌ایم

به گزارش خبرگزاری شرق، عده‌ای آمده‌اند اطلاعاتی از دانشجویان منتقد و معترض را جمع‌آوری کرده و با آن‌ها دانشجویان را تهدید کرده‌اند. من به خانواده سپردم که هرگز جواب تلفن کسی با این مضمون را ندهند. نمی‌دانم کی قرعه‌ی آزار به کام منِ دیوانه می‌افتد، اما چیزی که می‌دانم این است که هرگز در زندگی‌ام نه دست به رفتار خشونت‌آمیزی علیه دیگری زده‌ام و نه کسی را -- حتیٰ به‌شکل کلامی -- طرد کرده‌ام، همه‌ی آن‌چه گفته‌ام در کانال تلگرام و وبلاگ‌هایم موجود و با نام اصلی خودم مستند است. توهم توطئه هم ندارم که فلان دستگاه یا سیستم با من دشمن است، ولیکن ماهی هم نیستم که این رفتارهای تحقیرآمیز با دانشجویان -- نه فقط خودم -- را از خاطر ببرم.

به قول آیت‌الله وحید خراسانی: «جز قصور و تقصیر چیزی ندارم»، فلهذا ابایی هم از زدن حرف‌های درشت در من نیست.

چرا خودتحقیری می‌کنید؟

می‌گوید: «چرا درباره‌ی آمریکا صحبت نمی‌کنی؟ مگر در آمریکا فقر نیست؟ مگر کارتن‌خواب نیست؟ مگر انسان بی‌کار نیست؟ مگر اعتیاد نیست؟ مگر بی‌سوادی و کم‌خردی نیست؟ آمریکا که استکبارِ جهانی‌ست را نقد کنید، چه‌کار به ایران دارید؟» می‌گویم: «مگر من در آمریکا زندگی می‌کنم که منتقد سیاست‌های فلان رئیس‌جمهور یا فلان وزیرش باشم؟ من در ایران زندگی می‌کنم، نه به این معنی که نسبت به دیگر انسان‌ها بی‌تفاوتم، بلکه بحران‌های مقابل خودم را باید از زاویه‌های مختلف بنگرم، نه این‌که به‌دبنال محکوم‌کردن آمریکا از این کوچه به آن کوچه راه بیفتم و آخر هم به جایی نرسم!»

arrow_upward