فکر میکردم که همهی دنیا تویی
فکر میکردم که همهی دنیا تویی! همهی آنچه میشود فهمید تویی! آنکه مرا به عرصهی وجود کشانده تویی! حال به شک افتادهام که این شک از همهچیز زیباتر است، هم برای من و هم برای تو، ای یکتا و بیبدیل، ای چراغ آویخته در میانِ میز، ای بلبل هزاردستان که نغمهات بر تمام باغها میپیچد!