بروز خشم و درد

یکی از کارهایی که از دستم برنمی‌آید، ابراز و اظهار خشم است. زمانی که خشمگین می‌شوم، در بدترین حالت فقط به خودم فحش می‌دهم و از برخورد با دیگری عاجزم. یکی از دلایلی که حتیٰ در اینترنت هم ناسزا نمی‌گویم -- یا کم می‌گویم -- همین است.

لباس تمدن

«لبسنا قشرهًْ الحضارهًْ والروح جاهلية.»
— نزار قبانی

(ترجمه: ما پوست تمدن را پوشیدیم و روح، جاهلی ا‌ست)

یه بار یه دختره‌ای بود

هر موقع این جمله‌ی «یه بار یه دختره‌ای» یا «یه بار یه دختری بود» رو از من شنیدید، مستقیماً‌ من رو دعوت به سکوت کنید و خودتون هم به حرفم گوش ندید. اگر هم چیزی با این عنوان نوشتم، نخونید و گذر کنید. معمولاً وقتی من چیزی درباره‌ی یه دختر می‌گم، یعنی دارم خالی می‌بندم و محتوای حرفم ارزش وقت گران‌بهای خودم و شما رو نداره.

به قول یکی از دوستان: «تو گی‌تر از اونی که درباره‌ی دخترها حرف بزنی :))))»

فتیش خبری

یکی از فتیش‌های من خواندن اخباری‌ست که مال سال‌های قبل‌اند! با جست‌وجوی این عبارت از آیت‌الله مصباح یزدی: «باید کسانی سرکار بیایند که اولویتشان اسلام باشد نه ایرانی بودن» به این گزارش خبری رسیدم که بسیار جالب و تأمل‌برانگیز بود. پیشنهاد می‌کنم که آن را بخوانید.

نقل‌قول‌های جالب این گزارش خبری:

نیایند بگویند از حکومت صالحان حرف می‌زنیم و رئیس‌جمهور ونزوئلا را مطرح کنند. ما در یک کلام قائل به اسلام، احکام اسلامی و در عمل به نایب امام زمان(عج) که همان ولی‌فقیه است، هستیم.

— محمدتقی مصباح یزدی

ممکن است بعضی‌ها برخی از مظاهر بدی‌ها را در میان خواص و عوام مشاهده کرده و از آنها گله‌مند باشند اما با جمع‌بندی دقیق به این نتیجه می‌رسیم که با سرعت و امید به ویژه از نظر معنوی رو به پیشرفت قرار داریم.

— علی‌رضا پناهیان

باید کسانی سرکار بیایند که اولویتشان اسلام باشد نه ایرانی بودن، اینکه شعار ایران بدهند این شعار بهایی‌ها هم هست.

— محمدتقی مصباح یزدی

حاکمیت ولایی یک بحث سیاسی است.

— مرتضیٰ آقاتهرانی

آنها که می‌گویند ولایت فقیه همانی است که در قانون آمده باید پاسخ بدهند که اگر قانون اساسی اصلاح شد و این ماده مهم حذف شد، آیا قائل به ولایت فقیه نخواهند بود. باید بدانند ما پیرو اندیشه‌ و تئوری هستیم که امام به ما یاد داده و آن این است که اگر رئیس جمهور منتخب مردم از طرف ولی‌فقیه تنفیذ نشود، طاغوت و اطاعت از او حرام شرعی است.

— محمدتقی مصباح یزدی

 

جست‌وجوی مشکلات در بیرون

یکی از چیزهایی که بسیار در فضای آنلاین میان ایرانیان -- و گاهی انسان‌هایی از دیگر کشورها -- مشاهده کرده‌ام این است که آن‌ها ریشه‌ی مشکلات خود و جامعه‌شان را همیشه بیرون از خود جست‌وجو می‌کنند، به همین دلیل -- و البته به دلایل دیگر -- به روان‌شناسان، عارفان، فیلسوفان، جامعه‌شناسان، دین‌شناسان و... بسیار بدبین‌اند و تا حد بیمارگونه‌ای به اقتصاددان‌ها، حقوق‌دان‌ها و تکنیسین‌ها علاقه‌مندند.

علی‌الاصول «آزادی انتزاعی» برایشان غیرقابل‌درک است و گمان می‌کنند که آزادی کالایی لوکس خارج از انسان است که می‌شود آن را هر زمان خریدوفروش کرد یا به راحتی نشان داد و به‌دست آورد -- فقط کافی‌ست که اراده کنی! شاید انسان پیشامدرن این‌قدر درباره‌ی بهشت و جهنّم و حوری و... متوهّم نبوده که برخی از افراد توهّم رسیدن به آزادی را دارند.

امرا مردان خدا نیستند

آیا «بمان و بساز» نسخه‌ی سکولارشده‌ی «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»۱ نیست؟ ای کَلَک‌ها! فکر کردید من هم مانند خودتان خَرَم؟ البته این جمله را برای نخبگان علمی، مثل آقای عبدالکریمی (هایدگر ایران) و آقای سروش (مارتین لوتر مناطق اسلام‌زده) نوشته‌اند، به پخمگانی مثل من ربطی ندارد!

«نیم‌نانی گر خورد مردِ خدا
بذلِ درویشان کند نیمی دگر

ملکِ اقلیمی بگیرد پادشاه
همچنان در بندِ اقلیمی دگر»
— سعدی

ادامه‌ی مطلب

زن باید چگونه باشد؟

اکثر دوستان من دنبال زنی می‌گردند که فقط در آشپزخانه و تخت‌خواب خوب باشد. حق هم دارند، فرهنگ ما این‌گونه بوده و این را به‌شان القاء کرده است. اکثریت آن‌ها زنی را می‌خواهند که زیبا باشد، در خانه بماند، با مردهای دیگر سخن نگوید، پولی در نیاورد و جایی کار نکند. میل آن‌ها به زنی مطیع، ساده‌لوح، بی‌مغز و بی‌زبان است تا هر چه شوهرش می‌گوید را رعایت کند. زنی که کار می‌کند، شک می‌کند، می‌اندیشد، می‌تواند زندگی مستقلی داشته باشد، با انسان‌های دیگر معاشرت می‌کند و... در فرهنگ ما -- در بهترین حالت -- زن زندگی نیست! این‌ها واقعیّت‌هایی‌ست که من از اطرافیانم -- از پدر و مادر تا دوستان و آشنایان و غریبه‌ها -- شنیده‌ام.

چقدر زیاد حرف می‌زنیم!

سال‌های سال است که از حملات یازده سپتامبر گذشته، حدود هشت سال است که داعش به‌طورکلّی نابود شده، اکنون طالبان بر افغانستان حکم می‌راند و حکومت اسرائیل با حزب‌الله لبنان در تنش است؛ امّا ما هنوز نخواسته‌ایم یا نتوانسته‌ایم میان این همه حرف‌های بیهوده در جهان اینترنت، تبیینی بیابیم برای این‌که بتوانیم در این‌باره گفت‌وگو کنیم: چرا چنین اتفاقاتی در جنوب غرب آسیا می‌افتد یا افتاده است؟ آیا این اتفاقات همگی به استعمار مربوط می‌شوند؟ آیا استعمارگران این اتفاقات را رقم زده‌اند؟ چند بازیگر در صحنه‌ی سیاست و جامعه و دین بانی این اتفاقات بوده‌اند؟

زمانی که داشتم فیلم «Zero Dark Thirty (2012)» را می‌دیدم، به این فکر کردم که تفکّر تروریستی، یعنی تفکّری که به شما اجازه می‌دهد دیگران و حتیٰ خود را فدای یک آرمان کنید، از کجا نشأت می‌گیرد. کاری به قصد و سوگیری‌های سازنده‌ی فیلم ندارم، امّا واقعاً این برایم سؤال است که چرا تنها راه مقابله با استعمار باید اسلحه‌ای چنین سرد و خشن باشد که ریشه‌ی خودت را هم بسوزاند؟ بیشترین کشته‌ها در جریان‌های پس از حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و تسخیر سوریه و عراق توسط داعش از مردمان عادّی بودند؛ غیرنظامیانی که در حال زندگی بودند و ناگهان دیدند که اجنبی‌ها به‌همراه آشنایان و هموطنان آن‌ها از جبهه‌های مختلف برای چیزی که «حق» می‌نامند به‌شان حمله‌ور شدند.

آیا دُوَل استعماری هم به این قضیه فکر می‌کنند که مکیدن پول‌های ملّتی دیگر برای پیشرفت خود و بدبخت‌کردن آن‌ها می‌تواند چه معایبی برای خودشان و کلّ بشریّت ترتیب دهد؟! واضح است که نه تمام اسلحه‌به‌دستان مسلمان بر یک قبله‌اند، نه تمام استعمارگران و بین آن‌ها اختلافات شدیدی وجود دارد. شاید پیش از آن‌که دوباره طرف یکی از این نزاع‌ها را بگیریم، لازم باشد بفهمیم چگونه مجموعه‌ای از استعمار، ایدئولوژی، دولت‌ها، منافع اقتصادی و تصمیم‌های انسانی، جهانی ساخته‌اند که در آن بیشترین هزینه را مردم عادی می‌پردازند.

غرب‌زدگی و قبولی در دانشگاه

وقتی دانشگاه قبول شدم، پیش مدیر مدرسه رفتم. مدیر با طعنه‌ای گفت: «تو هم از آن روان‌شناس‌های غرب‌زده خواهی شد» و خندید. دوستی که آن‌جا بود هم سخنش را با چند کلمه‌ای تأیید کرد.

پایان خاطره.

دنیایی که در آن به دنیا نیامده‌ام

در پس پرده‌ی شک‌هایم دنیایی‌ست که هنوز نتوانسته‌ام به آن برگردم. دنیای قطعی کودکی که با شک در نمازی آغاز شد و با شک در نمازی به پایان رسید. دنیای نسبی‌ای که اکنون در آن می‌زیم هیچ ارتباطی به دلیل وجودی من ندارد. تمام آن دنیایی که برایش مادرم مرا زایید، جلویم فرو ریخت و نابود شد. من مانده‌ام با این هذیان‌های شبانه‌روزی، من مانده‌ام با این دنیای پست حقیر.

آن دنیا پر از انسان‌های نیک و بد، پر از خیال‌های امروز و فردا بود و من میان آن‌ها بودم! امّا این دنیا هیچ نشانی از این چیزها ندارد. این دنیا همه‌اش شرّ و فساد است، همه‌اش پستی و پلشتی و بی‌مایگی و توهّم است. اگر روزی می‌توانستم قید دلتنگی را بزنم و به جایی دورتر از دسترس انسان بروم، حتماً این کار را می‌کردم.

arrow_upward