مرتد (۱۱)

هیچ‌کس نمی‌داند که چرا برای خروج از اسلام، فرد باید کل قرآن و احادیث را خوانده باشد و بعد بگوید که اسلام باطل است تا هزاران تهمت و نفرین نخورد -- که می‌خورد! امّا برای ایمان آوردن به اسلام، حتیٰ اگر عربی‌خواندن هم ندانی و هیچ نفهمی، باز اسلامت قابل قبول است...

پی‌نوشت: این‌جا در حال طرح سوالی‌ام، برای به‌چالش کشیدن اسلام‌آوردن‌های کیلویی، قصدم ایراد گرفتن به خود اسلام نیست.

مرتد (۱۰)

من اشارت‌های ابرو را نمی‌بینم، من سیاهی چادر را می‌بینم. من بلد نیستم که زیر شکنجه‌های کلیسای‌ات زیبایی ببینم، مرا ببخش.

مرتد (۹)

شاید بد باشد، شاید هم خوب باشد، هر چه که است می‌شود درباره‌اش فکر کرد.
امروز جایی رفته بودم، کلیسایی دیدم. بالای کلیسا صلیبی نقش بسته بود. به این فکر کردم که این پیکره‌ی پرابهت مسیحیت چه رنجور و غمگین در گوشه‌ای خفتیده. به مدرسه‌ای فکر کردم که در کلیسا جا خوش کرده. چقدر آن لحظات وهم‌آمیز بود. غربت و سکوت آن کلیسا -- که تا به حال داخلش نرفته‌ام -- من را گرفت و دیگر ولم نکرد. به یاد مسجدی افتادم که دورانی را در آن سپری کردم؛ آیا بچه‌های مسیحی ایرانی که به کلیسا می‌روند همان حس من نسبت به آن مسجد را به آن کلیسا دارند؟ آیا کلیسا همان‌قدر سرخوش و شاد و پرپیچ‌وخم است یا آن بنای ساده، درونی ساده و بی‌قضاوت دارد؟ [درب کلیسا فقط بر روی ایمان‌آورندگان به مسیح باز می‌شود و غیرمسیحیان جز در مواردی چند حق ورود به آن را ندارند، فلذا من نمی‌توانستم واردش شوم! ]

مرتد (۸)

سرِ دار و یار هر چه بود گذشت. امروز سرداری به سرِ بالای داری متشبه شد و تمام گشت این زندگی که همه‌اش جنگ بود و جنگ بود و جنگ. امروز آتش‌بس نخواهد شد، فردا نیز همین‌طور. جنگ آن‌طور که تو می‌خواهی پیش نخواهد رفت. و تو چاره‌ای نداری جز‌ خیره ماندن به افق این خورشید سوزان که هر لحظه جویی که پاهایت را تَر کرده را می‌خشکانْد. آن جوی می‌رود و تو پای آن می‌خوانی «آوازی»، شاید!

مرتد (۷)

امروز این را فهمیدم که «آز» یا همان «طَمَع» چه گناه بدی‌ست، انسان را می‌خورد و زندگی‌اش را به ورطه‌ی نابودی می‌کشاند. انسان آزمند همیشه می‌خواهد که بیش داشته باشد و همه‌چیز این دنیای فانی را با خود به جهانِ والا ببرد، که این جز خیالِ باطل نیست، گور تنگ است و جهان بی‌نهایت متزلزل و بی‌رحم. من نیز آز داشته‌ام، این طمع هم از گناهانِ من است. من آز این را داشته‌ام که کتاب‌خانه‌ای رنگین برای خود بنا کنم و از هر کتابِ دل‌خواه نسخه‌ای در آن بگنجانم، آیا این کار قابل انجام است؟ چه باشد چه نباشد دیگر علاقه‌ای به آن ندارم، زیرا این طمع‌کاری انسان را به هاویه‌ی بی‌بنیگی و ظاهربینی می‌کشاند. نباید به کتاب‌هایی وابسته شد که ممکن است روزی در آتش بسوزند یا اوراقشان را موریانه‌ها بخورند ... همیشه مجبور بوده‌ام که کتب را در حالت پی‌دی‌اف (PDF) بخوانم، شاید آن کتابِ بدترجمه‌شده را که سال‌ها پیش خوانده‌ام بیش از کتابی به‌خاطر آورم که با جلدی زیبا به‌قیمتی گزاف خریداری کرده‌ام! جلدهای زیبا دقیقاً مقابلِ موجودیّتی به‌نام کتاب می‌ایستند. [وای بر آنان که گمان می‌کنند با ساختن جلدهای بهتر و صحافی زیباتر کتاب‌هایشان اغواکننده‌تر است و بیشتر به فروش می‌رسد! اینان هیچ نفهمیده‌اند که آن‌چه می‌نویسند پیش و بیش از آن‌که جوهری بر کاغذ باشد، اندیشه‌ای است که با زیبایی به کسی فروخته نخواهد شد.]

مرتد (۶)

در شرایطی که تمام افراد جامعه حق دسترسی به اینترنت آزاد ندارند و نمی‌توانند آزادانه اظهارنظر کنند، نوشتن از روشن‌فکری بی‌معناست. نوشتن و سخن‌گفتن از تاریخ روشن‌فکری در فضایی که هر لحظه ممکن است -- با هزار بند قانونی و غیرقانونی -- صدایت را ببرند، عبث است. روشن‌فکری در خودش کلمه‌ی «روشن» دارد، پس نمی‌توان آن را غیرروشن و استعاری تشریح کرد.

اگر هم کسی از آقایان و خانم‌ها و افرادی از دیگر جنسیت‌ها آمدند و گفتند که ما آزادی گفتار داریم، باید بپرسم که اگر -- خدایی نکرده -- من بخواهم درباره‌ی «سلمان رشدی» بنویسم و از او دفاع کنم، آزادی این را دارم که بدونِ خوردنِ اتهاماتِ شاذ به زندگی‌ام ادامه دهم؟ آیا آزادی این را دارم که به تحصیل در دانشگاه ادامه داده یا روزی استاد دانشگاه شوم؟ آیا قادرم پستی دولتی بگیرم و به کشورم خدمت کنم؟

در نظر بگیرید که سلمان رشدی یک زخم قدیمی‌ست که با خنجر خونینی التیام یافت، حال اگر موضوعی جنجالی‌تر باشد، معلوم نیست که به سرنوشت خودش دچار خواهیم شد یا داریوش فروهر!

مرتد (۵)

هر گناه که کرده‌ام را می‌گویم بلکه سبک شوم، امّا گناه امروز باید کاملاً بی‌ریشه باشد. این گناه نامش «تنبلی»‌ست؛ چیزی که درونم ریشه کرده است و ذره‌ذره مرا می‌خورد. می‌خواهم فلان کار را کنم، امّا حوصله‌ام نمی‌آید و خلاصه تنبلی می‌کنم. در توییتر (اکس) -- خدا بیامرزدش -- شنیدم که فردی گفته بود: «تنبلی بدترین ماده‌ی مخدر است». باید این را تأیید کنم، اعتیاد به تنبلی از اعتیاد به بسیاری از مواد مخدر هم بدتر است و انسان را به تباهی می‌کشاند، باید این را بشکنم ...

مرتد (۴)

دست خودم نیست، گاهی خیال می‌کنم که آن مسیحیِ ایرانیِ همسن-و-سالِ من، در گوشه‌ی خلوت تنهایی‌اش به چه چیز فکر می‌کند؟ او جهان را در چه چیز می‌بیند و جهان اطرافش، او را چگونه می‌یابد؟ چه چیز می‌خورد و بر چه چیز می‌خوابد؟ هر چه فکر می‌کنم چیزی به ذهنم نمی‌رسد، شاید عقل من برای پاسخ به این سوالات طراحی نشده است. برای من آن مسیحی همواره یک دیگری بوده که در پس حجابی بلند می‌زید و ما او را هیچ‌وقت نخواهیم دید، پس ابزاری برای درک او و زندگی‌اش در دستانِ من نیست.

مرتد (۳)

مشرکم به شرکی و ملحدم به لحدی که در تمام زندگی گریبانم را گرفته و نمی‌رهاند ...

مرتد (۲)

«دیگه فردام به‌درک، بذا حرفامو بزنم»۱ 

شاید از پست قبلی این سوال به ذهن برخی آمده باشد که «این مرتد که می‌گویید یعنی چه؟»

در شریعت اسلام «مرتد» یعنی کسی که سابقاً مسلمان بوده ولی دیگر مسلمان نیست. اگر فردی با اختیار خود بدین قضیه اعتراف کند، مستحق مرگ است و مسلمین باید خونش بریزند. البته اگر مرتد مسلمان‌زاده (فطری) نباشد -- یعنی از پدر و مادری مسلمان زاده نشده باشد -- و توبه کند، توبه‌اش پذیرفته شده و دوباره به مسلمانی تبدیل می‌شود که دَمَش احترام دارد. امّا اگر فرد مرتد، مرتدِ فطری باشد و مذکر -- یا مرتد غیرمسلمان‌زاده‌ای که توبه نکرده است -- ریختن خونش در اکثر فرق مشهور اسلامی جایز است. مرتد زن چه مسلمان‌زاده باشد چه نباشد، کشته نمی‌شود امّا باید تا زمان توبه زندانی شود.

مرتد -- مانند تمام کفّار -- نجس است.۲

همین حالا با استناد به اصل ۱۶۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اگر کسی مرتد شود و شرایط ارتدادش با شرایط مطرح‌شده در شریعت مطابقت داشته باشد، اعدام می‌شود

اصلاحیه: دو رویکرد فقهی-حقوقی داریم. در فقه حکم ارتداد اجماعی نیست. برخی بزرگان ادعا می‌کنند مربوط به عصر نبوت است و چون مورد خاص است، سرایت و توسعه‌اش خیلی صحیح نیست. اما برای احتیاط به آن توجه نشان داده می‌شود. بااینحال بررسی چند و چون آن در مقام اثبات جایز نیست. لازم است شخص خودش برود درب تمام علما را بزند و بگوید من مرتدم، بیائید حکم کنید. در بعد حقوقی، و در معنای دقیق‌تر کیفری، لازم است قانونی برای مجازات مسئله باشد تا اجرا شود. در قانون مجازات اسلامی مصوب 92 حکم ارتداد پیشبینی نشده. زنا هست، شرب خمر و الی ما لا نهایه اما نظر آندسته‌ای که ارتداد را مقید به عصر نبوت می‌دانند تقویت کرده است. در ح-کیفری قاعده‌ای کلی هست که قانون را بنفع متهم تفسیر کنند. یعنی اگر متهم یک دلیل بیاورد که فقط قاضی را به شک اندازد، حد ساقط است (تدرأ الحدود بالشبهات). از این ادله هم فراوان در قانون، رویه قضائی و فقه هست. مستند به یک اصل ق-اساسی نمی‌شود کسی را برد بالای دار. در فقه نظرات ضد و نقیض بسیار است. این ویکی‌ها هم قطعا منبع مناسبی برای این مسائل نیستند.

 

ادامه‌ی مطلب
arrow_upward