نجاست سگ

آقای مهدی موسوی عقیقی کتابی با نام «پرونده‌ی سگ در فقه و شریعت» نوشته است که می‌توانید آن را از لینک روبه‌رو -- از کانال خودش -- دانلود کنید: https://t.me/fekr_rak/1033

البته این بازنشر به‌مثابه تأیید یا رد ادعا و ادله‌ی او نیست و صرفاً برای حمایت است!

 

دختر عرب و ایرانی

دختر عربی نوشته بود: «از پیامبر خدا — که درود خدا بر او باد — روایت شده است که زنان بیشترین اهل جهنم هستند. از عمران بن حُصَین از پیامبر — که درود خدا بر او باد — نقل شده است که فرمود: «در بهشت نگریستم، پس دیدم بیشترین اهل آن فقرا هستند و در جهنم نگریستم، پس دیدم بیشترین اهل آن زنان هستند.» (روایت بخاری ۳۲۴۱ و مسلم ۲۷۳۷)»

آن دختر عرب، متن بالا را زیر توییت دختری ایرانی نوشته بود که عکس خود را پس از کشف حجاب گذاشته بود. جالب اینجاست که جواب آن دختر به این نوشته، آیه‌ی ۳۰ سوره‌ی نور بود: «گوى مؤمنان [مرد] را تا: فراز گيرند از چشم‌هاشان، و نگاه دارند فرج‌هاى ايشان، كه آن بهتر [است] ايشان را، كه خداى آگاه است بدان‌چه مى‌كنند.»

این تقابل الٰهیاتی (Theological argument) برای من بسیار جالب بود! در جایی که آخوندها یادشان رفته است که حدیث و آیه بخوانند و با هم تقابلی دینی داشته باشند، دو زن مسلمان ایرانی و عرب با هم چالشی دینی دارند، شاید بی‌آن‌که به معنای آن توجه کنند!

سخنان ابوزید درباره‌ی زنان در اسلام و نقد خودم

متنی را خواندم از قرآن‌پژوهی به‌نام ابوزید؛ در حقیقت متن نوشته‌ی خودِ او نبود و برگرفته از نظراتش بود. در آن متن آمده بود: «به‌گفته‌ی ابوزید باید اصل و فرع را در گفتارهای قرآنی بازشناخت. هرجا سخن از عبادت یا آفرینش است، خدا میان زن و مرد فرقی ننهاده است؛ اما وقتی به قلمرو اجتماعی می‌رسد، گفتارهای قرآن تبعیض‌آمیز به نظر می‌آیند. ابوزید می‌گوید گفتارهایی که به موقعیت اجتماعی زن اشاره دارند، همگی بسته به سیاق نزول آیات‌اند. در نتیجه باید اصل را آیات ناظر به آفرینش زن و مرد قرار داد که آن‌ها را برابر می‌دانند. آیات ناظر به موقعیت اجتماعی فرع‌اند؛ یعنی اگر پیامبر امروز زنده بود و مسلمانان می‌توانستند از او درباره‌ی مسائل‌شان بپرسند و حکم خدا را درباره‌ی برابری اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زن و مرد بخواهند، بی‌گمان خداوند به برابری آن‌ها حکم می‌داد.»

من هنوز نمی‌فهمم که آقای ادیب ما این کلمه‌ی «بی‌گمان» را از کجا آورده است؟ چگونه فهمیده است که خداوند «بی‌گمان» چه خواهد گفت؟

وقتی سخن از حقوق زنان در اسلام می‌شود، حرف‌های زیادی به میان می‌آید؛ اما چیزی که من مشاهده کرده‌ام این است که این حرف‌ها، چه بنیادگرایانه باشند چه مدرن، به مزاج زنان مسلمان و صاحبان دین و قدرت چندان خوش نمی‌آیند؛ معادله، خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست! از اساس، این‌که همه‌ی شیعه و سنّی را یک‌کاسه کنیم و درباره‌ی جهانی به‌نام «جهان اسلام» سخن بگوییم، جرئت زیادی می‌خواهد. همین الان و سال‌ها پس از مرگ جناب ابوزید، طالبان در افغانستان به زن‌ها اجازه نمی‌دهد چهره‌هایشان را نمایان کنند یا به‌راحتیِ مردان به اماکن عمومی بروند و تحصیل کنند، در حالی که بنیادگراترین نظریه‌پردازان جمهوری اسلامی در ایران، این‌گونه رفتارها را (حداقل به‌لحاظ نظری) درست نمی‌دانند.

همه‌ی این‌ها به ما می‌گوید که شاید نظر پیامبر اسلام امروز با «فمینیسم غربی» یکسان باشد، اما نکته‌ی مهم‌تر اینجاست که ما امروز در جهان بی‌کران اسلام (از هند و چین و مالزی و اندونزی تا قلب لندن)، آن پیامبر اسلام یا جهانی را که او در آن می‌زیسته است، نداریم. فقیهان شاید بسیار بنیادگرا باشند و بر اصول تکیه زنند و مردم هم ظاهراً مطیع آن‌ها باشند، اما فهمیدن جامعه با فهمیدن خودِ اسلام، مثل فهمیدن آناتومی بدن با طب سنتی است.

مرتد (۱۱)

هیچ‌کس نمی‌داند که چرا برای خروج از اسلام، فرد باید کل قرآن و احادیث را خوانده باشد و بعد بگوید که اسلام باطل است تا هزاران تهمت و نفرین نخورد -- که می‌خورد! امّا برای ایمان آوردن به اسلام، حتیٰ اگر عربی‌خواندن هم ندانی و هیچ نفهمی، باز اسلامت قابل قبول است...

پی‌نوشت: این‌جا در حال طرح سوالی‌ام، برای به‌چالش کشیدن اسلام‌آوردن‌های کیلویی، قصدم ایراد گرفتن به خود اسلام نیست.

زبان آدمیزاد بلدید؟

آیت‌الله اراکی (از علمای حوزه‌ی علمیه‌ی قم) در جوابِ فردی که از او سوالی کرده بود و استدلال فقهی‌‌یی می‌خواست گفت:
«بسمه تعالی
باتوجه به اینکه مراجع موجود ادام الله ظلّهم که محتمل الاعلمیه‌ها نیز در میان آنها وجود دارد قائل به جواز بقای بر تقلید مجتهد میت‌اند مقلدین مقام معظم رهبری شهید می ‌توانند بر تقلید ایشان باقی بمانند و از آنجا که مرجع تقلید شهید قدس الله سره قائل به وجوب پرداخت خمس به فقیه مبسوط الید ولی أمر بودند پرداخت وجوهات شرعیه به فقیه ولی امر حاضر ادام الله ظلّه العالی بلا اشکال است.»

این را که دیدم، به‌یاد افرادی افتادم که در اینستاگرام هفتاد درصد کلماتی که به‌کار می‌برند، انگلیسی و برای مخاطبانِ فارسی‌زبان نامفهوم است. کاش یک نفر پیدا شود و به آیت‌الله بگوید که یا عربی سخن بگوید، یا فارسی. این دیگر چه ملغمه‌ی کریهی‌ست؟

[نکته‌ی دیگر این‌که در زبانِ فارسی وقتی می‌نویسید «محتمل الاعلمیه‌ها»، نهاد جمع است، فلذا برای جمع انسان نمی‌شود از «وجود دارد» استفاده کرد! باید بنویسید: «وجود دارند».]

حلال محمّد

«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اَلْحَلاَلِ وَ اَلْحَرَامِ فَقَالَ حَلاَلُ مُحَمَّدٍ حَلاَلٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ لاَ يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لاَ يَجِیءُ غَيْرُهُ وَ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ مَا أَحَدٌ اِبْتَدَعَ بِدْعَةً إِلاَّ تَرَكَ بِهَا سُنَّةً.»
ترجمه: زراره گوید از اباعبدالله (امام صادق) راجع‌به حلال و حرام پرسیدم، فرمود: حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غیر حكم او حكمی نیست و جز او پیغمبری نیاید و علی فرمود [که] هیچ‌كس بدعتی ننهاد جزآنكه به‌سبب آن سنتی را ترک كرد.

پیام علی‌ابن‌ابی‌طالب به برخی

مگر در نامه‌ی ۳۱ نهج‌البلاغه -- که هم‌اکنون جلوی‌ام باز است -- علی‌ابن‌ابی‌طالب به فرزندش نمی‌گوید: «پسرم خود را میزانِ میان خود و دیگران قرار دِه. آن‌چه را برای خود می‌پسندی، برای دیگران نیز بپسند، و آن‌چه را برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران نیز نپسند. همان‌گونه که نمی‌خواهی بر تو ستم شود، تو نیز بر دگران ستم مکن...»؟

قصّه‌ی شیعه

قصّه‌ای هست که می‌گوید: «شاه تهماسب اوّل شیخ علی کرکی را از «جبل عامل»، منطقه‌ای در جنوب لبنان به ایران آورد و به او منصب شیخ‌الاسلام عطاء کرد و این‌گونه تشیّع را در ایران گسترش داد». این قصّه که سری دراز و تَهی درازتر دارد، من را زمانی به‌خاطر آمد که این خبر را شنیدم. انگار لبنان و اسرائیل قرار است در جنوب لبنان حزب‌الله را مخلوع کنند و برای همیشه طومارش را در هم بپیچند. این قضیه بیش از این‌که نظر من را به‌لحاظ سیاسی جلب کند، به این فکر فرو بردم که آیا این شکوه چهارصد و اندی ساله‌ی تشیّع قرار است تمام شود یا دوباره سر از این رنج‌ها به‌سلامت بیرون کند و راه پرپیچ‌وخمش را ادامه دهد؟

ننگ بر ما

متنی که روزنامه‌ی اعتماد منتشر کرده یکی از ننگین‌ترین گزارش‌ها و نوشته‌هایی‌ست که تا به حال خوانده‌ام. برای «علی سیستانی» مرجع تقلید شیعیان در عراق هیچ تفاوتی نمی‌کند که جمهوری اسلامی سرِ کار باشد یا پادشاهی یا یک حکومت سوسیالیستی، چیزی که برای او مهم است حفظ منافع دین -- و متعاقباً منافع دم‌ودستگاه خودش -- است. «علی سیستانی» همانند «حسین وحید خراسانی» و برخی دیگر از علمای سنّتی حوزه‌ی علمیه در سراسر جهان اسلام، تا به حال به‌روشنی از «ولایت مطلقهٔ فقیه» حرفی نزده و آن را نپذیرفته است. هیچ‌کدام از آن‌ها تا به حال جرئت این را نداشته‌اند که حتیٰ نقدی کوچک به این نظریه وارد کنند. ایشان همین‌گونه اظهارات سیاسی خود را در هاله‌ای از غبار نگه‌داشته‌اند تا دنیا و عقبا را با هم داشته باشند!

شاید برخی از شما بگویید که بی‌طرفی جرم نیست، امّا مشکل ما دقیقاً این‌جاست که این افراد بی‌طرف نیستند. به‌گزارش‌های معتبر، یکی از مهم‌ترین مراجع شیعه در ایران همین علی سیستانی‌ست! او بیشترین شهریه را -- پس از آیت‌الله علی خامنه‌ای -- می‌پردازد و پول‌های گزافی -- به‌شکل کاملاً قانونی -- از مقلدان خود بابت خمس می‌ستاند. ولی زمانی که مقلّدانش به‌جرم‌های مختلف در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران می‌افتند، «صمٌ بُکم» سکوت می‌کند و دم بر نمی‌آورد. کسی آخرین نقدی که این حضرات به‌شکل کاملاً واضح به جمهوری اسلامی وارد کرده‌اند را به‌خاطر می‌آورد؟ حفظ نظام اسلامی برای این‌ها از این جهت مقدّس است که آینده‌ی دین در ایران را در گرو حفظ حکومت می‌دانند وگرنه هیچ توجیه دیگری به‌جز منافع شخصی و اجتماعی برای این کار ندارند.

چطور «وحید خراسانی» می‌تواند به محمّد خاتمی (رئیس‌جمهور وقت) بگوید که روز شهادت فاطمه‌ی زهرا را تعطیل اعلام کند، امّا زبان ندارد که اعتراضی به اتفاقات افتاده در سال هشتادوهشت کند یا حداقل از جمهوری اسلامی دفاع به‌عمل آورد تا مقلّدانش بفهمند که چند مردِ حلاج است؟

من و بسیاری از هم‌نسلانم شبیه پدران خود نیستیم. ما تا قم نمی‌رویم تا دست آیت‌الله محمدرضا گلپایگانی را بوسه زنیم. ما سوال می‌پرسیم و همین سوالاتمان آن‌ها را آزرده می‌کند.

«آيا بايست آن‌ها تابع پدران باشند گرچه آن پدران بى‌عقل و نادان بوده و هرگز به حق و راستى راه نيافته باشند؟»
– قرآن، سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۱۷۰ (ترجمه‌ی الٰهی قمشه‌ای)

[اگر اشکالی در متن یافتید حتماً بگویید و اگر نظری هم داشتید در بخش نظرات بنویسید، حتماً خواهم خواند.]

شریعت و خیابان

داشتم در خیابان از جلوی چند مغازه عبور می‌کردم، دختر و پسری را دیدم که ظاهراً دوست‌دختر و دوست‌پسر بودند. به‌احتمال زیاد مدت مدیدی از آغاز رابطه‌شان نمی‌گذشت. دختر حجابِ سر نداشت، بطری آبی در دست گرفته بود و در یک روز رمضانی آن را می‌نوشید و دست در دست آن پسر -- که تلویحاً در فقه سنّتی با او نامحرم است -- به راه‌رفتن می‌پرداخت. متحیّر شدم! نه از رفتارِ آنان بلکه از بی‌تفاوتی جامعه‌ای که ۴۷ سال به‌دست یک حکومت برپاکننده‌ی شریعت افتاده و اکنون این چنین نسبت به خارج شدن انحصارِ عرصه‌ی عمومی از دست دین بی‌تفاوت است. اهمیت ندادن این زوج به شریعت برای من جای تأملی بسیار ژرف بود و این تأمل زمانی مرا شگفت‌زده‌تر کرد که دیدم مردِ رابطه در حال سخن‌گفتن از یک فیلسوف غربی‌ست؛ یعنی همان‌چیزی که نهاد رسمی دین در سده‌های اخیر از آن هراس داشته امروز مقابل او قرار گرفته و دست‌هایش را از پشت به هم گره کرده است. نهاد رسمی دین سال‌های سال با هر سلاحی که داشته -- چه قبل از گرفتن قدرت سیاسی، چه پس از آن -- سعی در سرکوب همه‌ی آن‌چه این زوج اکنون دارند کرده؛ سلاح تکفیر، سلاح تهدید، سلاح تهمت، سلاح سنت، سلاح بازداشت، سلاح زندان و ... اما می‌بینید که نه تنها موفقیتی کسب نکرده بلکه هر آن‌چه قبلاً کسب کرده بود را نیز دارد به‌شکل هیستیریکی از دست می‌دهد.

شاید عده‌ای بپندارند که این شکستِ حکومت در به‌انحصارگرفتنِ عرصه‌ی عمومی به‌نفعِ شریعت، یک پیروزی برای ملّت ایران است. اما کسانی که این‌گونه می‌پندارند جمهوری اسلامی را -- حتی در سطحی‌ترین شکل ممکنش -- نمی‌شناسند. جمهوری اسلامی حکومتی‌ست که به قشر هوادار خود وعده‌ی جامعه‌ای شرعی را داده است. همه‌چیزِ «ولی فقیه» -- حتی اسمش -- از فقه و شریعت نشأت می‌گیرد، فلذا پس از طی‌شدن این جنگ -- یعنی جنگ ایران و اسرائیل سرگرفته‌شده در رمضان سال ۱۴۴۷ هجری قمری -- و رسیدن به شرایط صلح، ولی فقیه فعلی (آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای) مجبور است عنان حکومت را در دست گیرد و با هر ترفندی عرصه‌ی عمومی را دوباره شرعی سازد. بدون جاری‌ساختنِ احکام فقهی در همه‌جا اساساً جمهوری اسلامی معنای خود را از دست خواهد داد. جمهوری اسلامی نمی‌تواند دست از اجرای شریعت بردارد. در طولانی مدّت محال می‌نماید که ما با حکومتی طرف شویم که سطح جامعه را از یک جامعه‌ی شرعی و الٰهی -- به‌زعم خودش -- به یک جامعه‌ی عرفی (سکولار) تنزل دهد. شاید هم من اشتباه می‌کنم و پایان این جنگ آغازی متفاوت برای جمهوری اسلامی باشد!

پی‌نوشت: احتمال دیگری هم هست، و آن این‌که طبق روال گذشته حکومت تمام این تغییرات را به‌روی خودش نیاورد و در گرداب دنیای مدرن کم‌کم حل شود.

پی‌نوشت دوم: آن زوجی که ابتدای متن درباره‌یشان صحبت کردم را یک مثال تصور کنید.

[اگر نظری درباره‌ی این متن داشتید، آن را در قسمت نظرات بنویسید.]

arrow_upward