مرتد (۱۱)

هیچ‌کس نمی‌داند که چرا برای خروج از اسلام، فرد باید کل قرآن و احادیث را خوانده باشد و بعد بگوید که اسلام باطل است تا هزاران تهمت و نفرین نخورد -- که می‌خورد! امّا برای ایمان آوردن به اسلام، حتیٰ اگر عربی‌خواندن هم ندانی و هیچ نفهمی، باز اسلامت قابل قبول است...

پی‌نوشت: این‌جا در حال طرح سوالی‌ام، برای به‌چالش کشیدن اسلام‌آوردن‌های کیلویی، قصدم ایراد گرفتن به خود اسلام نیست.

سروِ بیان

بیان‌کردن هرچیزی به‌صلاح آدمی نیست. مثلاً به‌صلاح نیست که بگویی: «برگ‌های درختان سال‌هاست که ریخته‌اند.» ممکن است دل تبرفروش بشکند. سال‌های سال است که تبر فروش هر روز صبح زود از خانه بیرون می‌زند، پشت کفشش را می‌کشد و راهی دکّان تبرفروشی می‌شود تا بعد از فروختنِ تمامِ تبرها، مرثیه‌ای برای این بخواند که در آینده‌ای نزدیک که همه‌ی درختان بریده شدند، دیگر چوبی برای ساختنِ دسته‌ی تبر نیست. تبرفروش پس از خواندنِ مرثیه‌اش، بلندبلند گریه می‌کند و دعایی به‌جانِ نجارانی روا می‌دارد که قرار است برایش دسته‌تبر جدید بفرستند. ناگفته نماند که او همیشه قدردانِ آهنگران نیز است، امّا به‌دلیل خجالت رویش نمی‌شود کسی خارج از صنعتِ چوب را مجیز بگوید!

طالع و بخت

«چو طالع ز ما روی بر پیچ بود
سپر پیش تیر قضا هیچ بود

از این بوالعجب‌تر حدیثی شنو
که بی بخت کوشش نیرزد دو جو»
– سعدی

وظیفه‌ی اخلاقی همه‌ی ایرانیان در قبالِ ایران

این وظیفه‌ی اخلاقیِ تمام ما ایرانیان است که «شاهنامه» را برگ‌‌به‌برگ بخوانیم و بعد به آتش بکشیمش -- زیرا همه‌ی شاهان تا ابدیّت مرده‌اند و جنازه‌هایشان نیز پوسیده‌ است. باید هرچه زودتر «تخت جمشید»، آن کریه نمادِ ستم را درونمان با خاک یک‌سان کنیم. هیچ چیز بدتر از وجود داشتن آن آلتِ بی‌ریشه‌ی استبداد در روح‌مان، ما را به نفرین دچار نمی‌کند. برماست که هر روز «کوروش هخامنشی» را به‌باد ناسزا بگیریم و او را هر ثانیه لعنت کنیم.

این‌ها همه نماد ستم‌اند؛ نماد این‌که روزی قرار است «فریدون»ی ظهور کند و ما را از دست «ضحاک»ی نجات دهد. هرگز این اتفاق نخواهد افتاد. هیچ فریدونی هرگز وجود نداشته است. تمام این‌ها افسانه‌های ملّت داغ‌خورده‌ی ماست که از کودکی در سرمان کرده‌اند. «تو داد و دهش» نکن، تو فریدون نیستی! فریدون نمی‌تواند وجود داشته باشد. یعنی عقلانی نیست که تصوّر کنی کودکی گمارده شده تا بزرگ شود و ظلم ظالمی را نابود سازد.

تمام آن‌چه که مانده بدن بی‌روح انسان است که هیچ کاری از دستش ساخته نیست، جز زیستن و همین زیستن است که زیباست.

خجالت می‌کشم غر بزنم

عدّه‌ای می‌روند تا دمِ درِ ساندویچی و نمی‌توانند برای خانواده‌ی خود به اندازه‌ی کافی غذا بخرند، من خجالت می‌کشم بگویم: کاغذ و کتاب گران شده‌اند، دیگر نمی‌توان خرید.

شاید بگویی کسی که این حرف‌ها را می‌زند عمیل دشمن است... «پندنامه (بخوانید پیامک تهدید) بفرست ای موبد، امّا اندکی نان نیز برآن بی‌افزای.»

زبان آدمیزاد بلدید؟

آیت‌الله اراکی (از علمای حوزه‌ی علمیه‌ی قم) در جوابِ فردی که از او سوالی کرده بود و استدلال فقهی‌‌یی می‌خواست گفت:
«بسمه تعالی
باتوجه به اینکه مراجع موجود ادام الله ظلّهم که محتمل الاعلمیه‌ها نیز در میان آنها وجود دارد قائل به جواز بقای بر تقلید مجتهد میت‌اند مقلدین مقام معظم رهبری شهید می ‌توانند بر تقلید ایشان باقی بمانند و از آنجا که مرجع تقلید شهید قدس الله سره قائل به وجوب پرداخت خمس به فقیه مبسوط الید ولی أمر بودند پرداخت وجوهات شرعیه به فقیه ولی امر حاضر ادام الله ظلّه العالی بلا اشکال است.»

این را که دیدم، به‌یاد افرادی افتادم که در اینستاگرام هفتاد درصد کلماتی که به‌کار می‌برند، انگلیسی و برای مخاطبانِ فارسی‌زبان نامفهوم است. کاش یک نفر پیدا شود و به آیت‌الله بگوید که یا عربی سخن بگوید، یا فارسی. این دیگر چه ملغمه‌ی کریهی‌ست؟

[نکته‌ی دیگر این‌که در زبانِ فارسی وقتی می‌نویسید «محتمل الاعلمیه‌ها»، نهاد جمع است، فلذا برای جمع انسان نمی‌شود از «وجود دارد» استفاده کرد! باید بنویسید: «وجود دارند».]

حلال محمّد

«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اَلْحَلاَلِ وَ اَلْحَرَامِ فَقَالَ حَلاَلُ مُحَمَّدٍ حَلاَلٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ لاَ يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لاَ يَجِیءُ غَيْرُهُ وَ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ مَا أَحَدٌ اِبْتَدَعَ بِدْعَةً إِلاَّ تَرَكَ بِهَا سُنَّةً.»
ترجمه: زراره گوید از اباعبدالله (امام صادق) راجع‌به حلال و حرام پرسیدم، فرمود: حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غیر حكم او حكمی نیست و جز او پیغمبری نیاید و علی فرمود [که] هیچ‌كس بدعتی ننهاد جزآنكه به‌سبب آن سنتی را ترک كرد.

روز روان‌شناس و مشاور

امروز روز روان‌شناس و مشاوره (۲۸ آوریل)، این روز رو به تمامی اساتید خودم و همه‌ی کسایی که برای حفظ سلامت روان انسان‌ها تلاش می‌کنن تبریک می‌گم.

مرتد (۱۰)

من اشارت‌های ابرو را نمی‌بینم، من سیاهی چادر را می‌بینم. من بلد نیستم که زیر شکنجه‌های کلیسای‌ات زیبایی ببینم، مرا ببخش.

arrow_upward