سروِ بیان

بیان‌کردن هرچیزی به‌صلاح آدمی نیست. مثلاً به‌صلاح نیست که بگویی: «برگ‌های درختان سال‌هاست که ریخته‌اند.» ممکن است دل تبرفروش بشکند. سال‌های سال است که تبر فروش هر روز صبح زود از خانه بیرون می‌زند، پشت کفشش را می‌کشد و راهی دکّان تبرفروشی می‌شود تا بعد از فروختنِ تمامِ تبرها، مرثیه‌ای برای این بخواند که در آینده‌ای نزدیک که همه‌ی درختان بریده شدند، دیگر چوبی برای ساختنِ دسته‌ی تبر نیست. تبرفروش پس از خواندنِ مرثیه‌اش، بلندبلند گریه می‌کند و دعایی به‌جانِ نجارانی روا می‌دارد که قرار است برایش دسته‌تبر جدید بفرستند. ناگفته نماند که او همیشه قدردانِ آهنگران نیز است، امّا به‌دلیل خجالت رویش نمی‌شود کسی خارج از صنعتِ چوب را مجیز بگوید!

arrow_upward