تا به حال شده که دلتنگ شوی

من خیلی دلتنگم! دلتنگ اینم که با انسان‌هایی که با من مخالفند به گفت‌وگو بنشینم. دلتنگ این هستم که با انسان‌هایی حرف بزنم که با من هیچ سنخیتی ندارند و بتوانم در خلال این گفت‌وگوها زبان آن‌ها را بفهمم، احساساتشان را درک کنم و زشتی‌های خودم را دریابم؛ بفهمم که کجا اشتباه کرده‌ام، کجا توهم زده‌ام و قرار است آینده چگونه باشد.

چند وقت پیش جی‌دی ونس گفته بود که عده‌ای در اسرائیل می‌خواهند که ایران شبیه «لیبی» شود! ما شبیه لیبی شدیم. کشورمان یک‌پارچه است، اما میان دوستان صمیمی اختلاف افتاده و می‌خواهند دست به حذف یک‌دیگر بزنند. میان خانواده‌ها اختلاف افتاده. همه به هم می‌گویند: «یا با آن‌هایی یا با ما»، «در کرب‌وبلا، بی‌طرفان بی‌شرفانند»، «بگو جاوید شاه»، «اگر مخالف اعدام هستی نوکر اسرائیلی»، «تو منافقی» و... اگر این فروپاشی نیست، پس چی‌ست؟ همه‌ی افراد در ایران بر سر یک چیز اتفاق نظر دارند: «جان دیگری ارزشمند نیست.»

تمایل به توهّم

«تمایل به توهّم، آدم‌های ضعیف را خرافاتی و آدم‌های خرافاتی را ضعیف می‌کند.»
– امانوئل کانت

گیمینگ آگاهانه

سعی می‌کنم به‌جای خواندن اخبار بی‌محتوا و تحلیل‌های پوچ رسانه‌های خبری، به گیمینگ آگاهانه -- که در این مقاله از ویجیاتو به‌خوبی و به‌اختصار توضیح داده شده -- پناه ببرم. خواندن کتاب‌های درسی و غیردرسی و دیدن سریال‌ها و فیلم‌ها شاید آخرین سنگر من برای محافظت از خود باشد. این حجم از استیصال -- که باید از آن به ویدیوگیم پناه برد -- در این لحظه بسیار ناامیدکننده است، امّا آدمی با همین امیدها زنده است. انسان که نمی‌تواند رویش را به قبله کند و منتظر ظهور مرگ باشد، باید کاری کرد و خود را از چنگال‌های بی‌رحم دنیا بیرون کشید. شاید در گذشته هم همین بوده؛ گذشتگان من هم بعد از کارهای سخت روزانه و گذران هزاران مشکل -- مانند قحطی و نداری -- زیرِ کرسی‌ای می‌نشستند و کنار هم به اشعار و قصّه‌ها گوش می‌سپردند و این قصّه‌ها روزها و شب‌هایشان را به هم گره می‌زدند. برخی از این قصّه‌ها پدیده‌های طبیعت را توضیح می‌دادند، برخی پیش‌گویی و پیش‌بینی می‌کردند، برخی درباره‌ی مرگ و آخرت سخن می‌گفتند و عدّه‌ای دنیای پرتلاتم بیرون را برای شنوندگان ساده می‌کردند. همه در کنار هم -- با تمام مشقّت‌ها -- می‌توانستند قصّه‌ای بسازند که با آن می‌شد زندگی کرد.

بگذریم از این قضیه که بعدها عدّه‌ای آمدند و با استفاده از همین قصّه‌های کهن ملّت‌ها قصّه‌های دیگری ساختند و امکان هرگونه زندگی را از انسان‌ها سلب کردند. منظور من این نیست که هر آن‌چه در این قصّه‌ها گفته می‌شد درست است یا باعث بهزیستی و همزیستی می‌شود، لٰکن این قصّه‌ها چون بی‌نهایت انسانی بودند می‌توانستند با تغییر و نرمی -- با ظرافت دست انسانی -- به قصّه‌هایی بدل شوند که امکان زندگی را بهبود می‌بخشیدند.

چه شکلی؟

یکی از عادت‌های مازوخیستی من خواندن روزنامه‌ی کیهان است. مرض است دیگر، کاریش نمی‌توان کرد. امّا جدای از اختلاف عقیده‌ی سیاسی، در یکی از مقاله‌های کیهان نوشته شده بود: «این نهاد در ادامه از برپایی مراسم روضه‌های خانگی در روزهای ۱۹ تا ۲۱ فروردین‌ماه توسط عموم ملت شریف در منازل و ختم میلیونی سوره فتح به نیت پیروزی ملت قهرمان ایران و جبهه مقاومت خبر داد.» آیا شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی پیش‌گویی بلد است که می‌داند در روزی که هنوز نیامده (الان ۱۷ فروردین‌ماه‌ایم) چه اتفاقی در منازل مردم خواهد افتاد؟ خبردادن یعنی گفتن چیزی که حادث شده و شما آن را مشاهده کرده‌اید و درباره‌اش آگاه شده‌اید، چگونه از چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده خبر می‌دهید؟

پی‌نوشت: خبر یعنی این که اعتماد کار کرده، با کمترین کلمات بیشترین مفاهیم را رسانده و خبر را منتقل کرده است.

پی‌نوشت دوم: شاهکاری از فارس دیدم! به دکتر جلیلی بگویید بنویسد «اباعبدالله الحسین علیه‌السلام» نه «اباعبدالله الحسین علیه اسلام». یعنی آن روزنامه به آن عریض و طویلی یک ویراستار درست و حسابی ندارد؟!

arrow_upward