عیّاشی
«از عیّاشی باید گفت، وقتی که معنا کمه»
برای نوشتن چیزهای شگفتانگیز
«از عیّاشی باید گفت، وقتی که معنا کمه»
اگر فقط یکی از نقلقولهایی که داخل این مقالهی دیجیاتو منتشر شده درست باشد، وای بر شما بیخردان! که با بیخردی خود در حال نابودی خویشتناید. ای کاش کسی بیاید و شما را از چنگ نجاتبخشتان، نجات ببخشد. امّا امیدی به عقلهای شما و منطق زهوار در رفتهی دستوریتان نیست. شما با سفلگی خود خرد را به اضمحلال برده و خود را به فساد و تباهی کشیدهاید. امّا ما هم مقصریم. مگر میشود که انسانی نفس بکشد و این هوای مهآلودِ سنگین را به بازدمی سنگینتر بسپارد، این هوا یا باید مرا خفه کند یا کاری کند بلکه به هوش آردم. شما که از هر چه تغییر است بیزار و از هر کس متفاوت است مفتضحانه رنجورید! همان شما که بیاختیار ما میشوید و در من نفوذ میکنید. [شاید هم من اشتباه میکنم و دنیا آنقدر هر کی به هر کی و خر تو خر است که حرف شما درست از آب در آید! چه کس میداند؟ هیچکس.]
پینوشت: این پست هیچ جنبهی تبلیغاتیای ندارد و بررسیدن مقالهای از یک وبسایتِ کاملاً قانونیست!
«منم قربانیِ شرق و تحجّر، غرب و استعمار ....»
– بهرام نورایی
گاهی فکر میکنم که اگر ذهنهای جماعتی را در بند کنی، عقل و فهمشان را در بند کردهای و اینگونه میتوانی تا ابد آنها را از فهمِ آزادی بازداری.
پست قبلی را در یکی از سرویسهای بلاگنویسی دیگر نیز به اشتراک گذاشتم و کامنتهایی که دریافت کردم -- هر جور که حساب کنید -- فاجعه بود.
من در آن پست از لزوم صداقت و دوری از دورویی گفته بودم، امّا اگر انسان دروغ را هر روز بشنود، «صداقت» را خطرناک و «راستی» را مخلّ نظم و آرامش درونیاش مییابد. چقدر دلم به حال اینگونه افراد میسوزد!
بهگونهای اوضاع پیش میرود که اگر روزی کسی بگوید: «آزادی بردگیست»، هیچکس او را شماتت نکند، چرا که دروغی که بهنفع ماست، دیگر دروغ نیست!
پینوشت: من با جنگ مخالفام.
اینجا جاییست که قرار است بسیار درونش پرحرفی کنم، اگر دوست داشتید حرفهایم را بشنوید، نیاز به هیچ صدای درونی و قلبیای ندارید، فقط به چشمهایتان اعتماد کنید.