سخن‌نگفتن از جزئیات آزاردهنده است

سخن‌نگفتن از جزئیات، برای آدم وراجی شبیه من، بسیار بسیار آزاردهنده است. اما گاهی فیلی در اتاق است، نشسته و گلویمان را فشار می‌دهد و ما مجبوریم خفه‌خون بگیریم تا جزئی از این هیاهوی جهان نباشیم.

هر خبری که می‌آید و هر اتفاقی که رخ می‌دهد، شبیه یک مارمولک در آن ملولانه می‌لولم و با خنده یا لایک و کامنتی طعنه‌آمیز واگذارش می‌کنم به صاحب روز دین! خبرها را هم این‌گونه از سر وامی‌کنم.

درباره‌ی هرچه که حرف می‌زنی، آدم بی‌مبالاتی پیدا می‌شود، سخن شاذی بر زبان می‌راند و گند می‌زند به حال‌ و احوالت! با عده‌ای رجاله گیر افتاده‌ایم در این مخروبه جا؛ خود من هم عضو آن رجاله‌ها هستم و هیچ احدی در آب‌زیرکاهی حریفم نمی‌شود!

در آخر، خداوند مرا و شما را جمیعاً لعنت کند که به این تاریخ و زمان به دنیا آمده و به همین تاریخ و زمان قرار است ریغ رحمت را سر کشیم. این‌ها را هم از سر خوشی نمی‌گویم. همه‌اش از درماندگی افیون است و از بی‌رمقی جان که نه جرعه‌ای شراب دارد، نه جرئت زبان‌راندن به تشویشی. گند بزنند به این دنیا که حرف‌زدن در آن سنگین‌ترین جرم است.

باری، اگر خودم را همین‌جوری ول کنم هم که نمی‌شود. اصلاً مگر من همین‌جوری خودم را ول کرده‌ام که حال آمده‌ام از این وارفتگی دهان به شکایت گشوده‌ام؟ من هم بالاخره در صراط مستقیم جایی دارم. مگر می‌شود پروردگار آدمی را از درگه‌اش براند؟

آیا شما به وجود خدا اعتقاد دارید؟

شاید خرافاتی‌ام بخوانید، امّا من به وجود خدا باور دارم. آه ای روح ظالم که در این پیکر مظلوم بنشسته‌ای، آه ای بیگانه‌تر از من به من! ای من، چه می‌دانی که این خدا چه بلاها که بر سر عقل ما نیاورده است. من به چیزی باور دارم که هیچ شاهدی برایش ندارم و نمی‌دانم با این بی‌شاهدی چه بکنم!

اگر لحدی برایم بگذارند «چه به نام، چه به ننگ»، مردمانی شاید روزی گذرشان به آن بخورد و فاتحه‌ای برایم بخوانند تا بلکم رستگار شوم. امّا چه کسی بهتر از من می‌داند که آن‌که در گور خفتیده -- یعنی من -- آزمند رستگاری نیست! من نیازی به رستگار شدن ندارم، امّا نمی‌دانم با این فسردگی خیال چه بکنم که هر لحظه بر من می‌تازد و می‌گوید که گناهانم یکی‌یکی در این دنیا جزاء داده خواهد شد! شاید از سوی قدّیسی، شاید آدم فضایی‌ای، شاید هم خدایی...

این را هم در آخر بگویم که نیاز نداشتن من به رستگاری به این معنا نیست که بشریّت به رستگاری نیازمند نیست، بلکه بشر همواره در پی رستگاری کوه‌ها را پشت‌سر گذاشته و دریاها را نوردیده، لٰکن من که خود را داخل آدم نمی‌پندارم، ابداً جرئت چنین جسارتی به ساحت ملکوتی را به خود نمی‌دهم.

arrow_upward