شنونده‌ی قصّه‌های تو

«آن بچه‌ای که شنونده‌ی قصّه‌های تو بود با خود تو به گور رفت. و امروز من آن آدم ابترم که پس از مرگم هیچ تنابنده‌ای را به‌جا نخواهم گذاشت تا در بند اجداد و سنّت و گذشته‌ باشد و برای فرار از غم آینده به این هیچ گسترده‌ی شما پناه بیاورد.»
– سنگی بر گوری، جلال آل احمد

در رثای او

وقتی که به جنگ نگاه می‌کنم، وقتی که به فجایع انسانی پیش از جنگ می‌نگرم، وقتی به حرف‌های رسانه‌های مختلف گوش می‌دهم، همواره با خود یک چیز می‌گویم: «این کتابچه‌ی اخلاقی‌ای که ما در سر پرورانده‌ایم تماماً مهمل است.» کسی که کتاب‌های آسمانی را خشن می‌نامد، بهتر است یک بار آب دهانش را قورت بدهد و خوب دور و برش را نگاه کند؛ این آدم‌های خوب که ما می‌بینیم، آن‌قدر که فکر می‌کنیم، آدم‌های خوبی نیستند. یکی از مزایای جنگ برای من این بود که -- برخلاف گذشته -- معنای خوب را برای خودم به تعلیق درآوردم...

arrow_upward