آیا شما به وجود خدا اعتقاد دارید؟

شاید خرافاتی‌ام بخوانید، امّا من به وجود خدا باور دارم. آه ای روح ظالم که در این پیکر مظلوم بنشسته‌ای، آه ای بیگانه‌تر از من به من! ای من، چه می‌دانی که این خدا چه بلاها که بر سر عقل ما نیاورده است. من به چیزی باور دارم که هیچ شاهدی برایش ندارم و نمی‌دانم با این بی‌شاهدی چه بکنم!

اگر لحدی برایم بگذارند «چه به نام، چه به ننگ»، مردمانی شاید روزی گذرشان به آن بخورد و فاتحه‌ای برایم بخوانند تا بلکم رستگار شوم. امّا چه کسی بهتر از من می‌داند که آن‌که در گور خفتیده -- یعنی من -- آزمند رستگاری نیست! من نیازی به رستگار شدن ندارم، امّا نمی‌دانم با این فسردگی خیال چه بکنم که هر لحظه بر من می‌تازد و می‌گوید که گناهانم یکی‌یکی در این دنیا جزاء داده خواهد شد! شاید از سوی قدّیسی، شاید آدم فضایی‌ای، شاید هم خدایی...

این را هم در آخر بگویم که نیاز نداشتن من به رستگاری به این معنا نیست که بشریّت به رستگاری نیازمند نیست، بلکه بشر همواره در پی رستگاری کوه‌ها را پشت‌سر گذاشته و دریاها را نوردیده، لٰکن من که خود را داخل آدم نمی‌پندارم، ابداً جرئت چنین جسارتی به ساحت ملکوتی را به خود نمی‌دهم.

arrow_upward