هبوطم

«و شما [طىِ ره مستقيم را] نخواهيد خواست مگر آنكه خدا، پروردگار جهانيان بخواهد.»
– قرآن، سوره‌ی تکویر، آیه‌ی ۲۹

این‌که همیشه انسان در اقلیّت بماند خود دردی‌ست بی‌دوا. «سایه» جایی گفته بود که نمی‌داند چرا همیشه از تیم‌های بازنده حمایت می‌کند، من نیز نمی‌دانم که چه علاقه‌ای به در حاشیه بودن دارم، شاید این علاقه‌ام از آن‌جا بر می‌خیزد که از ضعف‌های خود بی‌نهایت شرمسارم و سعی بر پنهان کردن آنان می‌کنم -- زمانی که در حاشیه هستی کسی ضعف‌هایت را نمی‌بیند. از هر راه کج و مستقیمی هراس دارم، چرا که نه تاب جهنّم دارم، نه مهنت بهشت می‌کشم. آن گوشه ایستاده‌ام که نه قرار است فردی موفق شوم، نه انسانی بی‌سروپا -- البته دومی محتمل است. خودم را می‌بینم که با کیسه‌ای روی دوشم زباله‌گردی می‌کنم، یا کارمندی خسته‌ام که قرار است هوش مصنوعی برای همیشه از میدان به درم کند و به گوشه‌ی تنگ آرزوها بفرستد. خلاصه که این هم قصّه‌ی من بود، قصّه‌ای که از آن بانام چرخه‌ی سقوط یاد می‌کنم، من سال‌هاست که از بهشت هبوط کرده‌ام: «پس شيطان موجب لغزش آن‌ها شد، و آنان را از آنچه در آن بودند (بهشت) خارج ساخت، و به آنها گفتيم همگی [به زمين] فرود آیيد»۱


۱. قرآن، سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۳۶

arrow_upward