بنده

گَر برده‌ای نداند که برده است، برده است؟

چپی هستم

چپی هستم که صبح تا شب راست می‌کند تا از بالا برایش احضاریه نفرستند و به پایین نکشندش. به «صراط‌های مستقیم»۱ می‌روم با ترس از این‌که کسی از عقب خنجری در پشتم فرو کند ... و باز هم به چپ می‌روم ... و چپ و چپ و چپ ...

ادامه‌ی مطلب

تقابل ایمان و شک

تو با خِرد خُرد خود شک می‌کنی، و او با ایمانِ کاملش تو را میان انگشتانش خُرد می‌کند. «اونا با پتکشون میان سراغ جفتمون».

یاد چه گاری

وقتی سیاوش قمیشی این را گفت، هیچ‌گاه کسی گمان نمی‌برد که قرار است در ادامه‌ی زندگی‌مان برای اشاره به کلماتی که زِ معنای واقعی خود تهی گشته‌اند آن‌ها را از هم بگسلیم؛ وه که این گسل‌های معنایی -- که در حقیقت ما خالق آن‌هاییم -- چه مهیب‌ناک ما را از واقعیت به دور گماشته و خود صاحب آن شده‌اند.

شعر جزم ما، شعر جرم ماست ... هر کلمه که می‌گوییم، هر آن‌کس که می‌شناسیم در درون ما را مورد هجوم آواهای ناموزون خویش قرار می‌دهد و ما -- خلع ید شده -- وی را می‌نگریم که با پتکی دروغین لذت شراب ناراستی را بر ما می‌خوراند. این غم چگونه تمام می‌شود؟ کدامین شوکران ما را به پایان این شب سیاه می‌رساند؟

من جواب این سوالات را نیک می‌شناسم. من به انسانی‌ترین و نامشروع‌ترین شکل ممکن می‌توانم پاسخ دهم، این سوالات سراسر ناقدسی را! این سوالات مظهر و مرجع ناملموس شرکند، پس من که مرتدّی حرفه‌ای و مسکون در جمال فرقه‌ی ضاله‌ی محرّفین هستم، نیک توان پاسخ به این‌ها را دارم.

و امّا پاسخ: جنون سکوت در دره‌های بی‌بطلانِ ذهنِ بیمارِ «خودها»۱

ادامه‌ی مطلب

مرتد (۳)

مشرکم به شرکی و ملحدم به لحدی که در تمام زندگی گریبانم را گرفته و نمی‌رهاند ...

کاش

کاش جایی در جهان بود که در آن به‌جای موشک از زیبایی سخن می‌گفتند و زیبایی را می‌ستاییدند ... دریغا که نمی‌شود.

عید

عید سعیدِ فطر بر جمیع مسلمین و مسلمات مبارک باد انشاءالله.

تابناک

عجیب‌ترین رسانه‌ای که تا به حال دیده‌ام «تابناک» است. دقیقاً نمی‌دانم که چگونه کار می‌کند، یعنی اساساً برای چه وجود دارد. از «نحوه‌ی پخت گوشت سگ» تا «نحوه‌ی عمل کردن کتف ماهی» داخلش هست، امّا معلوم نیست که دقیقاً چیست و چه می‌کند. اگر کسی می‌داند که این رسانه دقیقاً چیست به ما هم بگوید، بلکه از جهل درآییم!

پی‌نوشت: خواندن مقالاتشان مرهم روح است و مایه‌ی فرح و شادی در این ایّام نوروز ...

پی‌نوشت دوّم: کاش برگردم به زمانی که این رسانه‌ی وزین را ندیده بودم و چیزی درباره‌اش نشنیده بودم.

arrow_upward