یاد چه گاری

وقتی سیاوش قمیشی این را گفت، هیچ‌گاه کسی گمان نمی‌برد که قرار است در ادامه‌ی زندگی‌مان برای اشاره به کلماتی که زِ معنای واقعی خود تهی گشته‌اند آن‌ها را از هم بگسلیم؛ وه که این گسل‌های معنایی -- که در حقیقت ما خالق آن‌هاییم -- چه مهیب‌ناک ما را از واقعیت به دور گماشته و خود صاحب آن شده‌اند.

شعر جزم ما، شعر جرم ماست ... هر کلمه که می‌گوییم، هر آن‌کس که می‌شناسیم در درون ما را مورد هجوم آواهای ناموزون خویش قرار می‌دهد و ما -- خلع ید شده -- وی را می‌نگریم که با پتکی دروغین لذت شراب ناراستی را بر ما می‌خوراند. این غم چگونه تمام می‌شود؟ کدامین شوکران ما را به پایان این شب سیاه می‌رساند؟

من جواب این سوالات را نیک می‌شناسم. من به انسانی‌ترین و نامشروع‌ترین شکل ممکن می‌توانم پاسخ دهم، این سوالات سراسر ناقدسی را! این سوالات مظهر و مرجع ناملموس شرکند، پس من که مرتدّی حرفه‌ای و مسکون در جمال فرقه‌ی ضاله‌ی محرّفین هستم، نیک توان پاسخ به این‌ها را دارم.

و امّا پاسخ: جنون سکوت در دره‌های بی‌بطلانِ ذهنِ بیمارِ «خودها»۱


۱. آلبومی از بهرام نورایی

arrow_upward