شک کرده‌ایم در خودمان

[بخوانید و اگر نظر مخالفی دارید، حتماً بنویسید. می‌توانم برای تک‌تک ادعاها سند و مدرک از خودِ افرادی که نام بردم ارائه کنم!]

می‌خواهم استعاره‌ها را کنار بگذارم و با خودم و شما صادق باشم. تا به حال شنیده‌اید که یک دانشجوی آمریکایی در رشته‌ی جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، حقوق، علوم سیاسی یا... به دوست خود -- یا یکی از نزدیکانش -- بگوید: «می‌ترسم اگر فلان چیز را بنویسم، بگیرند ببرندم!» گمان نمی‌کنم چنین چیزی را در صفحات اینترنتی و جاهای دیگر شنیده باشید، امّا من این حرف را از زبان خودم و دیگران در ایران بارها شنیده‌ام. این بدین معنی نیست که در آمریکا آزادی بیان کامل و بی‌نقص است، ولی هیچ‌کس نگرانی‌ای از عواقب حرف‌هایش بعد از زدنشان را ندارد -- مگر این‌که بار قانونی داشته باشد که خود مسئله‌ای جداست. در آمریکا هم نقض آزادی بیان ممکن است اتفاق بیفتد -- که نمونه‌هایش فراوان است -- امّا هیچ‌گاه حکومت مخالف خود را مخالف خدا، کشور، قانون اساسی و جاسوس بیگانه نمی‌انگارد و آبرویش را سرِ چوب نمی‌زند. هزاران بار رسانه‌هایی مانند «سی‌ان‌ان» رئیس‌جمهور آمریکا (فرمانده‌ی اصلی قوای نظامی آمریکا و منتخب مردم) را دروغ‌گو و... خوانده، امّا تنها جواب او این است که بگوید فلان رسانه فیک‌نیوز است!

از آمریکا که جدا شویم و به این سرزمین‌های شرقی بیاییم، هزاران بار از زبانِ بسیاری استاد و دانشجو شنیده‌ام که زدن فلان حرف برایشان بیش از گران تمام شده است. انسان‌های زیادی که بی‌هیچ جرمی از کشور رانده شده‌اند. جمع کثیری از آدم‌ها که برای جاری‌ساختنِ کلماتی بر لب‌هایشان به زندان افتاده‌اند. بگذارید برایتان مثال‌هایی را که می‌شناسم مطرح کنم، آقای «محمد احمدی فیض‌آبادی» به‌جرم ساختنِ برنامه‌ای با موضوعات اجتماعی،‌ به‌نام «دیالوگ»، چندین بار توسّط دادگاه و مراجع امنیّتی خواسته شد. آقای «سبحان یحایی»، استودیویش را از او گرفتند. آقای «حامد بیدی»، خطش را مسدود کردند. آقای «جواد طباطبایی» که به جرم لیبرال‌بودن از دانشگاه به بیرون پرتش کردند! آقای «وحید اشتری» (از طرفداران حکومت) که به دلیل پخش یک خبر کاملاً عادّی و غیرمحرمانه توسّط مراجع امنیّتی خواسته شد. انسان‌های بسیاری در دانشگاه‌های این کشور هستند که سر هر مسئله‌ی سیاسی، اجتماعی و به‌طور کلّی انسانی‌ای باید از ترس «آقا گرگه» زبان خودشان را گاز بگیرند. من این‌ها را در «ایران اینترنشنال» ندیده‌ام، این‌ها را در چشم‌های تک‌تک افراد از دور و نزدیک مشاهده کرده‌ام. ما در خانه‌یمان ماهواره نداریم و من هم آن‌قدر علّاف نیستم که بنشینم خزعبلاتِ آقایان را در شبکه‌های خارج‌نشین نگاه کنم، امّا آدم‌ها را می‌بینم، چه از دور چه از نزدیک؛ آدم‌هایی که ترس وجودشان را گرفته و گلویشان را فشار می‌دهد.

البته این‌جا قصد مظلوم‌نمایی ندارم، هر چه بشود، من حرف خودم را می‌زنم و کار خودم را می‌کنم و هر چقدر هم سانسور کنند، من منابع خودم را مطالعه می‌کنم و این حرف‌هایشان به‌اندازه‌ی بزاق بزی برایم ارزش ندارد.

arrow_upward