شبیه مار شده‌ام

آن‌قدر در هم پیچیده‌ام که شبیه مار شده‌ام. زبانم جز به‌قصد زهر زدن از دهانم بیرون نمی‌خیزد. حرف‌هایم اکثراً پیچیده و بی‌معناست. گاهی اوقات خودم هم نمی‌توانم دقیقاً بفهمم که چه می‌گویم، چه رسد به دیگران.

کاش یکی من را از دست خودم و شما را از دست من نجات دهد. آمین!

arrow_upward