رهایم کنید

«نگذار کتاب‌ها به‌جایت سخن بگویند، نگذار روزنامه‌ها به‌جایت خبر بخوانند، نگذار فیلم‌ها به‌جایت عشق بورزند، نگذار موبدان به‌جایت دعا بخوانند ...» این‌ها مدام در سرم تکرار می‌شوند و دوباره «ای موبد، بهر این جاه که تو داری چه چیز اندر سر ما نهاده‌ای» و دوباره این صدا قطع می‌شود و باز «ای بی‌عار، چگونه اجازه داده‌ای که موبد بر تو مسلط باشد» و برای همیشه صدا می‌خسبد و تو در چشمانم زل می‌زنی که مبادا نگاهت به این تن اثیری افتد ...

می‌دانید که من چه می‌گویم؟ خودم که پاک دیوانه شده‌ام و نمی‌فهمم چه می‌گویم.

arrow_upward