صدای پوستین و شکنبه
میشنوم صدای پوستینهایی که بر دوش انداخته شده را، صدای سرو را و سحر را، صدای مرگ و آویختن شکنبهی گوسفندان از دیوار را، صدای بزان را که قربانی میشوند در زیر «تنها کوه» و فریادشان در به هم خوردن شمشیرها تا ابد گم میشود و میشود و میشود ...تو از کدامسوی کیای رستمی را به ید بیضایی متصل میکنی؟