مرتد (۴)
دست خودم نیست، گاهی خیال میکنم که آن مسیحیِ ایرانیِ همسن-و-سالِ من، در گوشهی خلوت تنهاییاش به چه چیز فکر میکند؟ او جهان را در چه چیز میبیند و جهان اطرافش، او را چگونه مییابد؟ چه چیز میخورد و بر چه چیز میخوابد؟ هر چه فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیرسد، شاید عقل من برای پاسخ به این سوالات طراحی نشده است. برای من آن مسیحی همواره یک دیگری بوده که در پس حجابی بلند میزید و ما او را هیچوقت نخواهیم دید، پس ابزاری برای درک او و زندگیاش در دستانِ من نیست.