پاسخ به محسن چاوشی

آقای چاوشی، تو چرا باید معترض باشی؟ تو به چه چیز باید معترض باشی؟ جواب این‌جاست: به هیچ‌چیز. تو یک مردِ پایتخت‌نشینِ سفیدپوستِ پولدارِ معروفِ مذهبی هستی که اشعار آیینی‌ای را -- که همه‌یشان موافق ایدئولوژی حکومت هستند -- با ظرافتی تحسین‌برانگیز می‌خوانی. تو در هیچ حاشیه‌ای (marginalized communities) قرار نداری که بدان معترض باشی. نانت در پس تنور گرم است و آبت در ته سرداب سرد. اگر جمهوری اسلامی نه به همین منوال، بلکه صدها بار بدتر از دهه‌ی منحوسِ ۶۰، چهل‌وهفت سال که نه، چهارصدوهفتاد سال هم بر ایران حکم راند، هیچ ضرری به تو و امثال تو نخواهد رسید.

تا به حال به زنانی که صداهایی خاص‌تر از تو دارند -- و جبر حکومت آن‌ها را از خواندن محروم کرده -- اندیشیده‌ای؟ تا به حال به بچه‌هایی که پشت چهارچرخه‌ی زباله‌گردی آواز سر می‌دهند فکر کرده‌ای؟ تا به حال به هم‌صنفی‌هایت سر زده‌ای؟ سراغی از رپرهای بی‌مجوزی که سال‌ها در زندان گذرانِ عمر کرده‌اند گرفته‌ای؟

آقای چاوشی -- به‌قول غربی‌ها -- تو یک انسان متمول (privileged) هستی که بویی از رنج دیگران نبرده است. تو که زیاد به زندان‌ها سر می‌زنی، بهتر است سری هم به زندانیان سیاسی بزنی، سری هم به قبر شاعران مرده‌ای بزنی که مانند شاملو دق کردند، مانند اخوان به گدایی افتادند، مانند سایه به سایه‌ای خزیدند. بهتر است سرت را از برف بیرون کنی و جهان خودت را بازبنگری،‌ شاید جنازه‌ی چاقو‌خورده‌ی داریوش فروهر و همسرش را کف زمین دیدی، شاید شعرهای در خون پیچیده‌ی میرزاده‌ی عشقی را به‌یاد آوردی، شاید ...

«حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید
از شافعی نپرسند این‌گونه مسائل»
– حافظ

[اگر کسی ارتباطی با جناب چاوشی دارد، این متن را برایش ارسال کند.]

arrow_upward