من و هدایت
گمان میکنم اولین اثری که از صادق هدایت خواندم «علویه خانم» بود. دقیقاً حس و حالی که آن موقع داشتم را به خاطر نمیآورم زیرا نمیتوانستم هضم کنم که دقیقاً چه میگوید. از آن موقع به بعد جسته و گریخته کتابهایش را دانلود میکردم و میخواندم و به دنبال مطالبی دربارهاش میگشتم. خلاصه سرتان را درد نیاورم بسیار گشتم و خواندم و هر چه میخواندم ولعم برای خواندن آثارش فزونی مییافت. آنقدر درگیرش شدم که چند نسخهی فیزیکی را -- که قانونی چاپ نشده بود -- گرفتم و خواندم و چیزی را متوجه شدم که دیگران شاید سالها پس از خواندن اینگونه آثار فهم کنند: دلیل خواندن کتابهای هدایت و حرفزدن دربارهشان برای شخص من، بیش از آنکه مربوط به محتوا باشد، مربوط به نحوهی دسترسی به آنهاست. من اینگونه کتابها را همیشه با نگارش قدیمی و سیاه و سوخته و بدقواره میخواندم و از سایتهای غیررسمی دانلود و تهیه میکردم، فلهذا همیشه نوعی حسِ «خارج از سیستم بودن» یا بهقول دوستان «آوانگارد»بودن به من دست میداد. از آنجا که اکثر آثار هدایت بهسختی یافت میشوند، خواندنشان برای خودم این نشانه را میفرستاد که تو خارج از سیستم رایج فکر میکنی و میاندیشی.