آنکه نوشتنم آموخت
او که میان غبارها ایستاده است و مشق میکند برایم زندگی را و میگوید تا بنویسم آنچه شد. او برای من خود تاریخ است، خود موسیقیست، خود شعر است، هر آنچه میخوانم و مینویسم و میگویم اوست: مادر
برای نوشتن چیزهای شگفتانگیز
او که میان غبارها ایستاده است و مشق میکند برایم زندگی را و میگوید تا بنویسم آنچه شد. او برای من خود تاریخ است، خود موسیقیست، خود شعر است، هر آنچه میخوانم و مینویسم و میگویم اوست: مادر
اینجا جاییست که قرار است بسیار درونش پرحرفی کنم، اگر دوست داشتید حرفهایم را بشنوید، نیاز به هیچ صدای درونی و قلبیای ندارید، فقط به چشمهایتان اعتماد کنید.