آیا آسمانی هست؟

زمانی که در اتاق‌های تنگ و تاریک نشسته‌ایم و به این فکر می‌کنیم که زمان چه -- بی‌رحمانه -- زود می‌گذرد و پنجره‌ای در میان نیست تا بفهمیم آسمان وجود دارد، همواره با این سوال زنده‌ایم که آیا آسمان یقیناً وجود دارد؟ یا نقشی‌ست در پس پرده‌ی عقل؟

در این خانه‌ی تنگ که نان فقط از زیر روشنایی در به داخل می‌آید و مدفوع از چاه توالت بیرون می‌رود، آسمان چه ارزشی دارد؟ آسمان وسیله‌ای‌ست تا با آن ما را از خویشتن و آن نان که از زیر در می‌دهند دور کنند!

پیشوا گفت که آسمان -- اگر باشد -- بسیار خطرناک است! از آن تگرگ‌های درشت می‌بارد. باران و نمش باعث سیل و سینه‌پهلو می‌شود. دنیای زیر پهنه‌ی آسمان پر از گرگ و شغال است. به گفته‌ی پیشوا این خانه شاید کمی تار و تاریک است، امّا در عوض امنیّت دارد، در دارد، نان دارد، عشق و علاقه دارد!

امّا من یک بار دیدم، با چشمان خودم دیدم، از شکاف درز در دیدم که پهنه‌ای آبی‌رنگ با نقشی از اشیاء سفید وجود دارد؛ آیا واقعاً آسمان بود؟

ای آسمان کجایی؟ آیا تو راه نجات ما از این دخمه‌ای؟ کسی هست که درِ این تنگنا بشکند و ما را به آسمان برساند؟ یا ما باید درشکینم؟!

arrow_upward