عشقی که بنیاد آن بر هواست

«چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
چنین فتنه‌انگیز و فرمانرواست

عجب داری از سالکان طریق
که باشند در بحر معنی غریق؟

به سودای جانان ز جان مشتغل
به ذکر حبیب از جهان مشتغل

به یاد حق از خلق بگریخته
چنان مست ساقی که می ریخته»۱

به لبانش دست می‌کشم، چه زیبا سوخته آن لب‌های اثیری زیرِ زردی گندم‌گونِ آفتاب!


۱. بوستانِ سعدی

arrow_upward