دیگر کش نمی‌آید

دید‌ه‌اید که می‌گویند: «یک کش را بکش تا ببینی چقدر کش می‌آید.» من آن کشی هستم که دیگر کش نمی‌آید. دارد پاره می‌شود و امروز و فرداست که دیگر نتواند این فشار را تحمل کند . شاید اکثر این فشار از عدم قطعیت و بی‌خبری و بی‌اعتمادی‌ام می‌آید. از هر کجا که هست دیگر تاب و توان تحملش را ندارم. شاید یک روز، وقتی کسی در خانه را باز می‌کند، جنازه‌ی سالمی را ببیند که بدون هیچ دلیلی مرده؛‌ یعنی آن‌قدر کش آمده که مرده و مرگش هیچ دلیل دیگری ندارد ...

arrow_upward