دیوان‌سالاری ایرانی

آقای جواد طباطبایی درباره‌ی «دیوان‌سالاریِ پیچیده‌ی دوران ایران باستان» می‌گفت. شاید چیزی که او به اندازه‌ی کافی ندیده بود همین دیوان‌سالاری کنونی ماست. دوستی می‌گفت ما بوروکراتیک‌ترین الٰهیات جهان را داریم، فرض کنید ما برای این‌که از خدا بخواهیم که بختمان را باز کند، به‌سراغ یک رمّال می‌رویم، او به یک جنّی که موکل است یک نامه‌ی محرمانه می‌نویسد و یک کاغذ ناخوانا تحویل ما می‌دهد که این کاغذ «دعا»ست. بعد ما به خانه می‌رویم و آن را در یک جایی به نیّت فتح قلوب و بخت، فرو می‌کنیم. بعد جنّ موکل از خدا یا شیطان یا هر موجود دیگری می‌خواهد که به کار ما رسیدگی کند و بعد مسیر کلّ این دعاها دوباره به خودمان با همان سلسله‌مراتب باز می‌گردد :)))

[دوستان توجه کنید که این متن شوخی‌ست، امّا واقعاً بخشی از جامعه به این امور اعتقاد داشته و دارند.]

نظر احمق‌ها درباره‌ی ارباب حلقه‌ها

امروز، صحبت یکی از تحلیل‌گران احمق را شنیدم که می‌گفت: «ارباب حلقه‌ها و هری پاتر آموزش جادوست، در آن هیچ خدایی وجود ندارد.» (نقل به مضمون)

اگر این استاد نامحترم به‌جای نظریه‌پردازی یک بار اسمِ جی.آر.آر. تالکین -- نویسنده‌ی ارباب حلقه‌ها -- را در گوگل سرچ می‌کرد و حتی مقاله‌ی فارسی ویکی‌پدیای آن را مطالعه می‌نمود، متوجه می‌شد که تالکین یک مسیحی بسیار مؤمن انگلیسی بوده و فرهنگ کشور انگلستان، فرهنگی کاملاً محافظه‌کار و مسیحی بوده است!

هری پاتر و ارباب حلقه‌ها دو اثر افسانه‌ایِ ادبی‌اند و برعکس گفته‌های این استاد کبیر در دنیای ارباب حلقه‌ها «خدا» وجود دارد و نامش «اِرو» است. (مراجعه کنید به اوّلین خطوط کتاب سیلماریلیون اثر تالکین)

اعتمادبه‌نفس ادبی

گاهی با خواندن برخی متون به این مطلب پی می‌برم که اگر -- خدایی نکرده -- کمی از ادبیات سر در می‌آوردم و چهار آرایه‌ی ادبی نیز می‌دانستم، من هم امروز -- یا حداکثر فردا -- از زمره‌ی نظریه‌پردازان دانشگاهی با کتاب‌های قطورِ پر از کلمات بی‌معنا می‌شدم! واضحاً منظور من توهین به ادیبان نیست، منظورم و توهینم مستقیماً نسبت به کسانی‌ست که کلمات برایشان سراسر بی‌معناست...

arrow_upward