خواب خواننده‌ی زن لبنانی

دارم خواب می‌بینم یا توهم زدم؟ جمهوری اسلامی کنسرت یه خواننده‌ی زن لبنانی رو به‌شکل ویدیویی -- درحالی‌که حجاب نداره -- توو باغ فردوس تهران پخش کرده و یک خبرگزاری رسمی هم پوشش داده این اتفاق رو؟

الله اکبر، یه کم دیگه این تجمعات خیابانی طول بکشه، شاهد چیزهای عجیب‌تری خواهیم بود ...

خدا کنه خانم «میا خلیفه» کاری برای این جنگ انجام نده!

[ملّت یه جوری با تعجب به اسکرین نگاه می‌کنن که نگو :)]

ننگ بر ما

متنی که روزنامه‌ی اعتماد منتشر کرده یکی از ننگین‌ترین گزارش‌ها و نوشته‌هایی‌ست که تا به حال خوانده‌ام. برای «علی سیستانی» مرجع تقلید شیعیان در عراق هیچ تفاوتی نمی‌کند که جمهوری اسلامی سرِ کار باشد یا پادشاهی یا یک حکومت سوسیالیستی، چیزی که برای او مهم است حفظ منافع دین -- و متعاقباً منافع دم‌ودستگاه خودش -- است. «علی سیستانی» همانند «حسین وحید خراسانی» و برخی دیگر از علمای سنّتی حوزه‌ی علمیه در سراسر جهان اسلام، تا به حال به‌روشنی از «ولایت مطلقهٔ فقیه» حرفی نزده و آن را نپذیرفته است. هیچ‌کدام از آن‌ها تا به حال جرئت این را نداشته‌اند که حتیٰ نقدی کوچک به این نظریه وارد کنند. ایشان همین‌گونه اظهارات سیاسی خود را در هاله‌ای از غبار نگه‌داشته‌اند تا دنیا و عقبا را با هم داشته باشند!

شاید برخی از شما بگویید که بی‌طرفی جرم نیست، امّا مشکل ما دقیقاً این‌جاست که این افراد بی‌طرف نیستند. به‌گزارش‌های معتبر، یکی از مهم‌ترین مراجع شیعه در ایران همین علی سیستانی‌ست! او بیشترین شهریه را -- پس از آیت‌الله علی خامنه‌ای -- می‌پردازد و پول‌های گزافی -- به‌شکل کاملاً قانونی -- از مقلدان خود بابت خمس می‌ستاند. ولی زمانی که مقلّدانش به‌جرم‌های مختلف در زندان‌های جمهوری اسلامی ایران می‌افتند، «صمٌ بُکم» سکوت می‌کند و دم بر نمی‌آورد. کسی آخرین نقدی که این حضرات به‌شکل کاملاً واضح به جمهوری اسلامی وارد کرده‌اند را به‌خاطر می‌آورد؟ حفظ نظام اسلامی برای این‌ها از این جهت مقدّس است که آینده‌ی دین در ایران را در گرو حفظ حکومت می‌دانند وگرنه هیچ توجیه دیگری به‌جز منافع شخصی و اجتماعی برای این کار ندارند.

چطور «وحید خراسانی» می‌تواند به محمّد خاتمی (رئیس‌جمهور وقت) بگوید که روز شهادت فاطمه‌ی زهرا را تعطیل اعلام کند، امّا زبان ندارد که اعتراضی به اتفاقات افتاده در سال هشتادوهشت کند یا حداقل از جمهوری اسلامی دفاع به‌عمل آورد تا مقلّدانش بفهمند که چند مردِ حلاج است؟

من و بسیاری از هم‌نسلانم شبیه پدران خود نیستیم. ما تا قم نمی‌رویم تا دست آیت‌الله محمدرضا گلپایگانی را بوسه زنیم. ما سوال می‌پرسیم و همین سوالاتمان آن‌ها را آزرده می‌کند.

«آيا بايست آن‌ها تابع پدران باشند گرچه آن پدران بى‌عقل و نادان بوده و هرگز به حق و راستى راه نيافته باشند؟»
– قرآن، سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۱۷۰ (ترجمه‌ی الٰهی قمشه‌ای)

[اگر اشکالی در متن یافتید حتماً بگویید و اگر نظری هم داشتید در بخش نظرات بنویسید، حتماً خواهم خواند.]

شریعت و خیابان

داشتم در خیابان از جلوی چند مغازه عبور می‌کردم، دختر و پسری را دیدم که ظاهراً دوست‌دختر و دوست‌پسر بودند. به‌احتمال زیاد مدت مدیدی از آغاز رابطه‌شان نمی‌گذشت. دختر حجابِ سر نداشت، بطری آبی در دست گرفته بود و در یک روز رمضانی آن را می‌نوشید و دست در دست آن پسر -- که تلویحاً در فقه سنّتی با او نامحرم است -- به راه‌رفتن می‌پرداخت. متحیّر شدم! نه از رفتارِ آنان بلکه از بی‌تفاوتی جامعه‌ای که ۴۷ سال به‌دست یک حکومت برپاکننده‌ی شریعت افتاده و اکنون این چنین نسبت به خارج شدن انحصارِ عرصه‌ی عمومی از دست دین بی‌تفاوت است. اهمیت ندادن این زوج به شریعت برای من جای تأملی بسیار ژرف بود و این تأمل زمانی مرا شگفت‌زده‌تر کرد که دیدم مردِ رابطه در حال سخن‌گفتن از یک فیلسوف غربی‌ست؛ یعنی همان‌چیزی که نهاد رسمی دین در سده‌های اخیر از آن هراس داشته امروز مقابل او قرار گرفته و دست‌هایش را از پشت به هم گره کرده است. نهاد رسمی دین سال‌های سال با هر سلاحی که داشته -- چه قبل از گرفتن قدرت سیاسی، چه پس از آن -- سعی در سرکوب همه‌ی آن‌چه این زوج اکنون دارند کرده؛ سلاح تکفیر، سلاح تهدید، سلاح تهمت، سلاح سنت، سلاح بازداشت، سلاح زندان و ... اما می‌بینید که نه تنها موفقیتی کسب نکرده بلکه هر آن‌چه قبلاً کسب کرده بود را نیز دارد به‌شکل هیستیریکی از دست می‌دهد.

شاید عده‌ای بپندارند که این شکستِ حکومت در به‌انحصارگرفتنِ عرصه‌ی عمومی به‌نفعِ شریعت، یک پیروزی برای ملّت ایران است. اما کسانی که این‌گونه می‌پندارند جمهوری اسلامی را -- حتی در سطحی‌ترین شکل ممکنش -- نمی‌شناسند. جمهوری اسلامی حکومتی‌ست که به قشر هوادار خود وعده‌ی جامعه‌ای شرعی را داده است. همه‌چیزِ «ولی فقیه» -- حتی اسمش -- از فقه و شریعت نشأت می‌گیرد، فلذا پس از طی‌شدن این جنگ -- یعنی جنگ ایران و اسرائیل سرگرفته‌شده در رمضان سال ۱۴۴۷ هجری قمری -- و رسیدن به شرایط صلح، ولی فقیه فعلی (آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای) مجبور است عنان حکومت را در دست گیرد و با هر ترفندی عرصه‌ی عمومی را دوباره شرعی سازد. بدون جاری‌ساختنِ احکام فقهی در همه‌جا اساساً جمهوری اسلامی معنای خود را از دست خواهد داد. جمهوری اسلامی نمی‌تواند دست از اجرای شریعت بردارد. در طولانی مدّت محال می‌نماید که ما با حکومتی طرف شویم که سطح جامعه را از یک جامعه‌ی شرعی و الٰهی -- به‌زعم خودش -- به یک جامعه‌ی عرفی (سکولار) تنزل دهد. شاید هم من اشتباه می‌کنم و پایان این جنگ آغازی متفاوت برای جمهوری اسلامی باشد!

پی‌نوشت: احتمال دیگری هم هست، و آن این‌که طبق روال گذشته حکومت تمام این تغییرات را به‌روی خودش نیاورد و در گرداب دنیای مدرن کم‌کم حل شود.

پی‌نوشت دوم: آن زوجی که ابتدای متن درباره‌یشان صحبت کردم را یک مثال تصور کنید.

[اگر نظری درباره‌ی این متن داشتید، آن را در قسمت نظرات بنویسید.]

عبدالکریم سروش: درس عبرتی برای ما

یکی از انسان‌هایی که تا به حال کتابی از او نخوانده‌ام ولی درک کردنش برایم آسان می‌نماید، عبدالکریم سروش است.

او را نمی‌شناسم ولی جهت‌گیری‌هایش برایم جالب است.

حکومت ایران سال‌هاست که او را از خود طرد کرده و نظرات و حرف‌هایش، در جریان اصلی شریعت، کفر مطلق است.

تنها شانسی که آورده هم این است که «فدائیان اسلام» سال‌های پیش منقرض شده‌اند -- و ریغ رحمت را سر کشیده‌اند -- وگرنه سرنوشت و سرشتی مانند «احمد کسروی» پیدا می‌کرد. معدوم بر دار هلاکت ایمان!

دفاعش از دوستان اصلاح‌طلب هم قابل تأمل است. روزگاری نظریه‌پرداز اولشان بود، حالا این پدرِ انقلابِ فرهنگی و رفیقِ شفیقِ مصباح یزدی، پیر و فرتوت در گوشه‌ی نمی‌دانم کجای آمریکا افتاده است. نه می‌تواند آمریکایی باشد، نه ایرانی!

چه سرنوشت دردناکی!

arrow_upward