پاچهخواری حسن تقیزاده!
شما این متن را بخوانید:
«نگارندهٔ این سطور که مدّت مدید در فنّ معرفتِ تقویم و تواریخ و تقویمهای مللِ قدیمه و جدیده تتبّع نموده است و حاضر است برای هر یک جمله از مطالب فوق، یک رساله پرداخته و دلایل مشروحه اقامه کند؛ برای اصلاح یک فقره از امورات ملّی که ترتیبِ زمانشماری باشد (و اصلاح آن بهترتیبِ صحیح و منظّمِ علمی، البتّه مانند اصلاح اوزان و مقاییس و مکاییل، از اصلاحاتِ لازم است)، پیشنهادِ ذیل را بهنظرِ اولیای دولت و پیشروانِ ملّت عرضه میدارد تا اگر یک مردِ سیاسی و رئیسِ لایق و بزرگی در ایران پیدا شود که مانند ملکشاهِ سلجوقی و پاپ گریگوار و خلیفهٔ عبّاسی «المعتضدباللّه» و اکبرشاهِ پادشاهِ هند بخواهد اصلاحی در تقویم نموده و این تجدید را زیورِ اسمِ تاریخیِ خود بنماید، ترتیبِ ذیل را قبول و رایج کند. در این زمان که ایران پادشاهِ جوان و صدراعظمهای جوان دارد که دلشان طبعاً باید با شورِ نامجویی و سرافرازی و امیدِ آینده و هوسِ تحصیلِ افتخار پُر باشد، نومید نیستیم که تاریخ و تقویمِ جدیدِ شمسی قبول و دایر شده و «بماند سالها این نظم و ترتیب». این را هم باید عرض کنم؛ این فقره یک خدمتی است ضمناً به دینِ اسلام، زیرا که لا بدّ و بلاشکّ حسابِ سالِ قمریِ عربی بهواسطهٔ غلط بودنِ اساسِ آن از میان خواهد رفت؛ یعنی از استعمال در امورِ عرفی برافتاده و مخصوصِ امورِ مذهبی خواهد شد. و اگر ما پیش از وقت، یک ترتیبِ سالِ شمسیِ مناسبِ ذوقِ ملّیِ ایرانی نگیریم که مبدأ آن از هجرتِ نبوی حساب شود، ممکن است ترتیبِ تاریخِ میلادی و تقویمِ فرنگی رایج شود و یک رکنی از یادگارهای اسلامی از میان برود.»
در این مملکت، هر کس بخواهد چیزی طلب کند یا خدمتی کند، باید اوّل سری جلوی اربابِ سلطنت و بعد سری مقابلِ اربابِ عمائم خم کند که کار هم به صلاحِ سلطان باشد و هم به صلاحِ دین! باری، چه کسی باید این صلاح را بسنجد؟ افرادِ مختلفِ جامعه که خود عقل دارند و میتوانند در فرآیندهای مختلف صلاحِ خویش را تشخیص دهند؟ نه! افرادِ نخبه و انسانهایی که واقعیتهای علمی را بهتر از همه میدانند؟ ابداً! پس چه کسی؟ عدهای مفتخور در جایگاهِ قدرتِ سیاسی و مذهبی که سالهاست در توهماتِ ملوکانهٔ قدسیِ خود غرق شدهاند. حتی حسن تقیزاده هم به این رجالهها احترام میگذاشت تا بتواند نظرِ آنها را برای کاری چنین کوچک جلب کند! وا مصیبتا که این درد مختصِ اکنون نیست و در تاریخمان پُر از این دردهای بیدرمان است.