یه کانال یوتیوب داشتم
یه زمانی -- یعنی قبل از جنگ -- یه کانال یوتیوب داشتم. داخلش دربارهی کتاب و شعر و تجربیات شَخصیم حرف میزدم. فکر کنم دیگه تا آخر عمر بهش دسترسی نخواهم داشت.
شاید بگید برو توی آپارات، ولی محتوایی که من میساختم -- فکر کنم -- توی آپارات به سانسور میخوره. گاهی محتوا از ادبیات اروتیک بود، گاهی انتقادی بود و ... که داخل آپارات نمیشه گذاشتشون.
خیلی غصه میخورم برای کانالم، برای ویدیوهایی که یوتیوبرهای موردعلاقهام میذارن (مثل پنگوئیز) و نمیبینمشون، برای کتابی که شاید -- تحت لیسانس CC -- منتشر شده باشه و من دسترسی نداشته باشم تا بخونمش، برای استوریهای اینستاگرامی دوستام، برای وبلاگها و سایتهای انگلیسیزبان، برای مقالههای APA که سیو کرده بودم تا بخونمشون، برای فیلمهای پازولینی که دیگه نمیتونم ببینمشون، برای مطالب خودم در پلتفرم مدیوم و ...
یاد داستان «آب زندگی» از صادق هدایت افتادم. اینترنت آزاد «آب زندگی»ای بود که از ما دریغ شد ...