مقدمه بیمقدمه
در این صفحه و در این سری قرار است نظرات شخصی و دیدگاههای خود را نسبت به سریال آینهی سیاه (Black Mirror 2011) بهطور خلاصه بیان کنم. این سریال که هر قسمت آن موضوعی متفاوت از دیگر قسمتها دارد به چالشهای انسان در عصر اطلاعات و هوش مصنوعی پرداخته و آنها را واکاوی میکند. سریال دربارهی تاریکترین ابعاد انسان در این عصر سخن گفته و آینهایست برای ما تا خود را از دیدی دیگر به تماشا بنشینیم.
مطالب مطرح شده در این پست بدون لو دادن (spoil) داستان اصلیاند. بالیقین هر آنچه اینجا گفته میشود صحیح نیست و شما میتوانید با گذاشتن نظر در زیر هر پست، نقد خود را وارد کنید. میتوانید با زدن دکمهی دنبال کردن -- واقع در کشوی کناریِ وبلاگ -- این وبلاگ را دنبال کرده و از آخرین پستهایی که در این سری تولید میشوند باخبر شوید.
با حکایتی از سعدی آغاز میکنیم:
«جوانی خردمند از فنون فضایل حظی وافر داشت و طبعی نافر چندان که در محافل دانشمندان نشستی زبان سخن ببستی باری پدرش گفت ای پسر تو نیز آنچه دانی بگوی گفت ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.
نشنیدی که صوفیی میکوفت
زیر نعلین خویش میخی چند؟
آستینش گرفت سرهنگی
که بیا نعل بر ستورم بند»