هیچ

من بند کفش کهنه‌ی افتاده ته انباری‌ام. من یک وبلاگ بی‌خاصیّتِ فراموش شده در قعر اینترنتم. من یک پیرمرد در روستایی بی‌جمعیتم. من یک جوان در دنیای سرمایه‌داری‌ام. من یک زندانیِ فراموش شده‌ی اعدامی‌ام. من هیچم.

من به‌اندازه‌ی تمام جهان هیچم. من طبلی تو خالی‌ام، پلنگ روی پتوی خال‌خالی‌ام. در صورتم گر بنگری چیزی نمی‌بینی، چون‌که من بزرگترین گناه بشرم. من سیب افتاده از «درخت ممنوعه»ام که بعد از هبوط آدم از بهشت سقوط کرده‌ام. من اسپرم باقی‌مانده ته چاه فاضلابی‌ام. من بدترین گناه پدر و مادرمم، من نفرین بزرگ آن تن اثیری‌ام، من هیچم.

arrow_upward