راههای مستقیم
چند روز پیش در یکی از وبسایتهای معروف کتابفروش اسم چندی از نویسندگان ایرانی را جستوجو کردم، نتایج یافت شده شگفتانگیز بود و حرف زدن دربارهیشان شگفتانگیزتر. یکی از نویسندههایی که نامش را جستوجو کردم، جناب «عبدالکریم سروش» بود که تمام خوانندگان این وبلاگ از ارادت بنده به ایشان مطلعاند -- چواشه بخوانید. وقتی که نام این بزرگ را نوشتم، کتابی آمد بهنام «صراطهای مستقیم»، بعد بیشتر کنجکاو شدم و فهمیدم که این کتاب توضیحی نظری دربارهی ایدهی مشهور پلورالیسم (pluralism) است. اینقدر بیحوصله بودم که نه بهسراغ نسخهی فیزیکی کتاب رفتم و نه برای گیرآوردن نسخهی آنلاینش اهتمامی ورزیدم، امّا لحظاتی دربارهاش تأمل کردم؛ تأملی ژرف به معانیای که در اسم این کتاب نهفته و دربارهی رابطهی خودم و این اسم.
چند روزی گذشت و هی این اسم در سرم مرور میشد تا به چیزهای جالبتری رسیدم. اولین چیزی که بیش از همه توجهام را جلب کرد، مفهوم صراط مستقیم در افکار خودم بود. در افکار من -- یعنی افکار کنونی من -- برخلاف چیزی که نمایانده میشود، همهچیز آنقدر صفر-و-صدی نیست که دیگران ممکن است بپندارند. یعنی من بهگونهای «احتیاطی» به جهان مینگرم که مرا از این حیث از خیلیها دور و به خیلیها نزدیک میکند. نه آنقدر از مذهب دور میشوم که بهکل باور به آن را زیر سوال ببرم و نه آنقدر نزدیک میشوم که از مزایای مذهب -- بهشکل تام -- بهرهمند شوم. این شکل از تعلیق که پیش از همهچیز تعلیقی ذهنیست دربارهی تمام پدیدههای زندگیِ من صدق میکند، امّا چون در فضایی مذهبی-سیاسی بزرگ شدهام، دربارهی مسئلهی فراطبیعت بیش از همه نمود پیدا میکند. در حقیقت آنچه که من میگویم بیش از آنکه فراطبیعی باشد، مادّی و متجسّد است. یعنی بیش از آنکه دینداری و تظاهرم به دین از روی ترس یا عشقِ خدایی باشد، از ترس محتسبین است. بالاخره انسان باید در این جامعه و خانواده نفس بکشد دیگر!
شاید مشکل از من است که عزمی راسخ و شجاعتی خستگیناپذیر برای روبهرو شدن با جهان اطرافم ندارم؛ شاید هم مشکل از انسانهایی توتالیتر است که تمام جهان معنا را برای خود و معنویّت خود میخواهند. امّا مشکل از هر کجا که پیش آمده یکی از اصلیترین توجهات من است که باید چارهای برایش بیندیشم.