زندگی جنسی من

این یک جستار علمی نیست

هر موقع خواستم قلم را روی کاغذ بگذارم و درباره‌ی این بُعد از زندگی خودم -- یعنی بعد جنسی آن -- چیزی بنویسم، انگار که قلمم قفل شد و زبانم قاصر ماند. عمر زیادی نکرده‌ام، امّا در همین عمر کوتاه هم لحظاتی هست که حیات جنسی من را شکل می‌دهد. حرف‌زدن از زندگی جنسیِ خود تقریباً برای هر ایرانی‌ای که تا به حال دیده‌ام سخت می‌نماید؛ شاید شرم اولین دلیل این سختی‌ست. به‌عنوان یک دانشجوی روان‌شناسی وقتی نمی‌توانم زندگی جنسی خودم را با کلماتی شرح دهم و آن را به‌شکلی واضح برای دیگران وانمایم، چگونه می‌توانم در آینده از دیگران چنین انتظاری را داشته باشم. این شرم از سخن‌گفتن درباره‌ی زندگیِ جنسی اختصاص به ایرانیان ندارد. در بسیاری از فرهنگ‌ها که مردمانش از گذشته با تابوانگاری جنسی مواجه بوده‌اند، این کار امری مشکل است. در ایران این‌کار بسی سخت‌تر می‌شود، زیرا ساختار رسمی فرهنگ و قانون پذیرا و مشوق هیچ شکلی از بیان زندگی جنسی -- جز در دادگاه‌ها و به‌حد نیاز -- نیست.

هنگام نوشتن پاراگراف قبل به‌یادِ سریال آموزش جنسی (Sex Education) افتادم. توجه کنیم که این سریال در جامعه‌ای -- جامعه‌ی انگلستان -- ساخته شده که قدمت تابوانگاری دین‌مدارانه‌اش درازتر از برخی آثار ادبی آن است. در ایران این محافظه‌کاری جنسی بسیار گسترده‌تر بوده و علی‌الخصوص با تأکید بر مسئله‌ی جدایی زن و مرد در بسیاری حالات زندگی تشدید می‌شده است. در گذشته‌ها -- و حتی اکنون -- چندی از افراد سنّتی از صدازدنِ اسم همسر خود پروا می‌کردند و آن را نشانی از بی‌غیرتی تلقی می‌کردند. مع‌الأسف یکی از چیزهایی که در ایران کمتر به آن پرداخته شده، موضوع و مسئله‌ی «غیرت و ناموس» است، که موضوعی سراسر سکسوال (sexual) و به‌شکلی تناقض‌آمیزی مهم است. واکاوی حیات جنسی ایرانیان بدون واکاوی این مسئله اخته می‌ماند و قطعاً راه به جایی نمی‌برد.

بخشی از شرم جنسی (sexual shame) در من و بسیاری از افراد در اقصی نقاط جهان نتیجه‌ی تربیت فردی و خانوادگی نیز است. بسیاری از انگ‌های جنسی (stigma) که موجبِ سرکوب جنسی (sexual repression) می‌شده‌اند حاصل نگاه‌های فردی و خانوادگی به مسئله‌ی جنسیت در مذهب و جامعه هستند. من که در یک خانواده‌ی شهری-روستایی زیست کرده‌ام، قطعاً با کسی که در یک خانواده‌ی شهری متمول یا یک خانواده‌ی روستایی فقیر زیسته تفاوت بسیاری در فهم مسائل جنسی خود دارم. چیزی که در زندگی‌های سنّتی ما بیش از بقیه‌ی جهان یافت می‌شود نفوذ ایدئولوژی‌های بنیادگرای اسلامی با ظهور حکومت جدید و برهم‌زدن برخی معادلات است. این ایدئولوژی‌های جدید که بعد از جنگ‌های جهانی ظهور کرده‌اند، برنامه‌هایی مدرن و مدوّن برای تمام ابعاد زندگی انسان مسلمان داشته‌اند، به‌جز مهم‌ترین بعد آن -- یعنی بعد جنسی. این تغییر اجتماعی شگرف معادلات را در خانواده‌ها به هم زد. مذهبی که توانایی پاسخ‌گویی به تمام ابعاد زندگی انسان -- من‌جمله بعد جنسی آن -- را داشت با قرارگرفتن در شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جدید نتوانست خود را به آن برساند و یک‌سره در سکوت فرو رفت. این سکوت باعث ایجاد فضاها و حفره‌هایی در خانواده‌ها شد که راه‌حل‌های قدیمی دیگر بر آن کارساز نبود. این سکوت چند دهه‌ای که حتی می‌توان آن را از ابتداء بنیادگذاشتن تجدد در ایران پی‌گرفت ما را به دره‌هایی سهم‌ناک‌تر کشاند. برخی از افراد دل از قید و بند مذهب بریدند و سعی کردند -- به سبک رضاشاهی -- خانواده‌ی خود را متجدد و فرنگی‌مآب کنند، برخی دیگر نیز به گوشه‌ای خزیدند و منتظر تغییرات اجتماعی ماندند و تظاهر به سنّتی کردند که هیچ‌شکل سنّتی‌ای با خود نداشت.

چیزی که مشهود است این است که بسیاری از خانواده‌ها و افراد شکل‌های نویی برای ادامه‌ی حیات جنسی خود برگزیدند که شایان توجه است. استفاده از ازدواج موقت برای آشنایی دختر و پسر قبل از ازدواج از روش‌های بدیعی‌ست که قدمتی چند در تاریخ شیعه ندارد. شیعیان با استفاده از یک ابزار فقهی چیزی را اختراع کردند به نام دوره‌ی نامزدی که در تاریخ جنسیِ شیعه و ایران شایان تقدیر است. نقش «نامزدی» آشنایی «دختر» و «پسر» بدون ایجاد تکلّفی به اندازه‌ی عقد دائمی بود. امّا در جامعه‌ی ما استفاده از عقد موقت تا به این‌جا پیش رفت و کارکرد سنّتی خود را یک‌سره از دست داد. وانگهی اگر همه‌چیز را تقصیر مدرنیته نیندازیم می‌بینیم که در گذشته هم این شکل از ازدواج طرفدارانِ بسیاری میان افراد فرودست جامعه نداشته و بخش کوچکی از زندگی سکسوال افراد را تشکیل می‌داده است. اولویت ایرانی‌ها قبل از هر چیز با ازدواج دائم و سکس در فرم رسمیِ آن بود -- هر چند که در واقعیت رخ‌دادهای بسیار پیچیده‌تری اتفاق می‌افتاد. سوال اصلی من این است: آیا ما می‌توانیم با درنظرگرفتن سنّت ایرانی-اسلامی و توجه به نیازهای مدرن مدل‌هایی جدید را ارائه دهیم که هم بتوانیم سلامت جنسی خود را تضمین کنیم و هم با کمترین تناقض به حیات جنسی خود ادامه دهیم؟ یا این‌که مجبور به شکستن سنّت‌ها و گیرکردن در صحرای بی‌آب و علف جهان هستیم؟

در این نوشتار از «بکارت»، «بلوغ جنسی»، «شوخی‌های جنسی»، «هم‌جنس‌خواهی»، «چندهمسری»، «روسپی‌گری» و ... حرفی به میان نیامد که خود از نقص اطلاعات و سواد من برمی‌خیزد. هر کدام از این‌ها بخشی از زندگی جنسی افراد در جامعه هستند که باید مورد توجه محققین قرار گیرند و بحث‌های زیادی پیرامونشان انجام شود.

arrow_upward