من اصلاً وجود دارم؟

۱. شما از کجا می‌دانید که یک انسان واقعی پشت این وبلاگ نشسته و این‌ها را می‌نویسد؟ از کجا می‌دانید که تمام این نوشته‌ها -- به‌سادگی -- کار یک بات آموزش‌دیده نیست؟

۲. گاهی که به شخصیت خودم نگاه می‌کنم، دقیقاً همین را می‌یابم: کسی که اکثر کارهایش روی اینترنت است و اتصال کمی با واقعیت بیرون آن دارد. با دیدن مستند «EDP445» در اینترنت به همین قضیه فکر کردم که آیا اصلاً بودن در فضای اینترنت می‌ارزد؟ منظورم کم یا مثل خودم زیادش نیست، بلکه ذات و نفس بودن است که ارزشمند است یا خیر؟!

۳. چه‌کسی بیش از کاربران اینترنت به این قضیه آگاه است که بیشترین پروپاگاندای رسانه‌ای در همین اینترنت صورت می‌گیرد؛ جامعه‌ای که همیشه ذهنش مخشوش شود و نیازش به اندیشیدن و پیدا کردن راه‌هایی برای زندگی کردن به چند ریل و پست -- یا در نهایت پادکست و وبلاگ و کانال تلگرامی فلان تحلیلگر و خبرنگار -- تقلیل می‌یابد، آیا هنوز می‌تواند فکر کند؟

۴. چند روزی‌ست که اینستاگرام را کنار گذاشته‌ام. فضای تاریکی بود، مثل غاری که چوبک در «سنگ صبور» به تصویر کشید، پر از کینه و نفرت و نقصان در ظاهری شیک و خداگونه. همین‌جا هم دیدم که برخی از دوستان خداحافظی کردند و بهشان حق می‌دهم. واقعاً اینترنت جای عجیبی‌ست!

arrow_upward