آدم یکسری چیزها میداند
آدم یکسری چیزها میداند که جرئت نمیکند بگوید! یعنی اگر بگوید، عدهای فکر میکنند او دیوانه شده است. عجیب است که برای برخی قابلیت شک کردن -- نه در اصول اولیهی شناخت -- بلکه در آنچه بهشکل روزمره میبینند شدنی نیست. فرض کنید که شما فردی را میبینید خشمگین و آشفته، اکثر اوقات با یک نگاه گذرا نمیگویید: «فلانی دیوانه شده!» اولین حدستان این است که چیزی او را عصبانی کرده، اما آیا شما با دیدن یک محتوا روی صفحهی نمایشگر یا ورق زدن یک کتاب به دلیل تولید آن محتوا فکر میکنید؟ یعنی به چیزی که ممکن است مقابل چشمهای شما اتفاق نیفتاده باشد، اما آثارش درست روبهروی شماست میاندیشید -- حتی اگر آن محتوا برایتان سودآور باشد؟
آمارها نمایانگر واقعیت نیستند، بلکه نمایندهی واقعیتاند؛ واقعیتی که نمایشدهنده به شما بهشکل مستقیم یا غیرمستقیم نشان میدهد! تا به حال به این دقت کردهاید که تفسیر هر «عدد» با تأثیری که روی شما میگذارد تفاوت میکند؟ پیکاری که پارسال راه افتاده بود، پیکار اعداد خوفناک بود. من با دیدن آن دو عدد یک واقعیت عجیب را دریافتم، اینکه یک میوه میتواند همزمان هم پرتقال باشد و هم سیب، تا زمانی که برای صاحب آن هر موقع که بخواهد مزهی مقبول را بدهد. «دو بهعلاوهی دو میشود پنج»
پینوشت: از نوشتن این متن احساس رذالت و حقارت میکنم، چرا که نتوانستم منظورم را مستقیماً برسانم.