پازولینی؛ کالبدشکافی یک ذهن تابوشکن
«بحرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم
بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا»
— سنایی غزنوی
شاید اسم پییر پائولو پازولینی با یک حس چندشآور در ذهن ایرانیان اهل سینما تلفیق شده باشد و او را تبدیل به نامقدسترین قدیس سینما کرده باشد. اما ما میخواهیم این تصویر رایج از او در سینما را بشکنیم و بفهمیم که چه میگفته و اصلاً برای چه میگفته؟ شاید فیلمهای او از تابوترین فیلمها در روزگار ما باشند که دلیلش را با شما به اشتراک خواهم گذاشت، که این دلایل میتواند برای شما و بسیاری از مصرفکنندگان فرهنگی محصولات جدید غربی -- به تعبیر خود پازولینی -- شَکآور و شگفتانگیز باشد. یکی از دلایلی که برخی پازولینی را شهید سینما میدانند این است که با استفاده از آزادی فراهم آمده در سینمای غربی قرن بیستم، علیالخصوص سینمای اروتیکِ ایتالیا، توانسته بود مفاهیمی را بازسازی کند که شاید هر کسی تاب ادراکش را نداشته باشد.
۴ یا ۳ مرحلهی سخت
شاید پس از دیدن فیلمهای پازولینی به بینظیرترین و معروفترین اثر او یعنی «سالو یا ۱۲۰ روز در سدوم» تولید سال ۱۹۷۵ بر بخورید. این اثر از چهار مرحله تشکیل شده است که این چهار مرحله حتیٰ نظر روانکاوان را نیز جلب کرده است. اولین مرحله پیشدوزخ یا Anteinferno است. پازولینی برای ساماندهی این مراحل از کتاب مشهور دانتهی ایتالیایی، «کمدی الٰهی» بهره گرفته و آن را بازنمایانده است. مرحلهی پیشادوزخ مرحلهایست که امیدها هنوز باقیست، یا به قول خودمان اتفاقی نیفتاده است. در این مرحله هم دانته و هم پازولینی فضایی غبارآلود را نشان میدهند که در ناخودآگاه انسان حس اضطراب از آینده را فعال میکند! در قصهی پازولینی دخترها و پسرها ربوده میشوند، خودکشی میکنند و به شکل وحشتناکی به تالار وحشت فراخوانده میشوند. امّا هنوز هیچ شکنجهای آغاز نشده است. به شکل خیلی خونسردانهای افراد حاضر در این قسمت هر بلایی سر خود در میآورند تا از شرّ این لیبرتینهای پست رهایی یابند، اما به گفتهی دانته، «همه امید را واگذارید، ای کسانی که داخل میشوید!» با اینکه ما دقیقاً نمیدانیم قرار است چه اتفاق دهشتناکتری برای ایشان رخ دهد.
تا اینجا رسیدیم امّا دربارهی بزرگ مرد فاسدی که این فیلم با اقتباس -- الحق و الانصاف زیبا -- از اثرش ساخته شده، آشنا نشدیم؛ این فیلم که پازولینی آن را ساخته، با الهام و اقتباس از اثر بیرقیب دوناتیِن آلفونس فرانسوا مارکی دو ساد، یعنی «۱۲۰ روز در سدوم» ساخته شده است. اسم «ساد» بعدها در روانشناسی ورود کرد و کلمهی سادیسم را تشکیل داد.
پازولینی فلسفه یا سیاست؟
اکثر آثار پازولینی کاملاً سیاسی هستند و نمایانگر انسانهایی هستند که به لحاظ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی درحاشیهماندهاند! شاید اگر کسی با این تصور فیلمهای پازولینی را ببیند، از تمام فرهنگ ووک در سرتاسر جهان بیزار شود، اما این در صورتی اتفاق میافتد که بخواهد آن فرهنگ را بپرستد، نه اینکه فهم کند. پازولینی کارگردان اقشاری بود که کسی صدایشان را نمیشنید و میل جنسیشان را ارج نمینهاد. پازولینی از هرگونه «عشق بورژوازی» -- یا عشق بازاری -- نفرت داشت و این نفرت را در سرتاسر آثارش پراگنده مینمود. در فیلم آخرش که منجر به شهادت بیرحمانهاش شد، هیچ عشقی وجود ندارد و تمام سائقها آدمی را بهسوی مرگ میکشاند، عشق از بین رفته، چرا که بورژواها و قدرتمندان انسان را استثمار کرده و او را به یغما بردهاند. در فیلم دیگر پازولینی، یعنی فیلم تحسینشدهی «دِکامرون» عشق خواهرانهای که یک اشرافنما به کَس دیگری نشان میدهد هم حیلهای برای فریب اوست، نه عشقی واقعی که میان یک خواهر و برادر جاریست. در کاخ لیبرتینهای فیلم سالو هم همینگونه است، هر فرمی از دلسوزی که حتی آدمی را بهسوی عشقی مادرانه سوق دهد یا رابطهی جنسیِ بیپروایی که نشان از نفرت و تحقیر زن یا مرد در آن نباشد، توسط لیبرتینها به بدترین شکل سرکوب میشود. «پورن»خواندن آثار پازولینی توهینی آشکار به اوست. او عاشق دنیای سنّت و پیشاصنعتی بود، به همین دلیل همواره از عشق بازاری حذر میکرد، چه رسد به فروش آن در ویترینهای سینما. پازولینی چیزی را در زندگی روزمرهی انسان ایتالیایی آورد و در تاریخش جاری ساخت که تا دیروز بر پردهی سینمای اروتیک دیده بود.
سِرا اتیکسون بهحدی به آثار پازولینی علاقهمند میشود که با یک شیرجهی ماهرانه تمام مفاهیم آن را میبلعد و به اعماق آن سفر میکند؛ حاصل این سفر معصیتوار کشف ایدههای غیرعقلانی و خیالانگیز کارگردان ایتالیاییست که توسّط پژوهشگر ما کشف میشود. او میگوید که آثار پازولینی از دو لایهی «سطحی» و «سوتوفیلم» یا همان زیرفیلم تشکیل شدهاند که از منظر خود من مفاهیم کاملاً همراستایی را مطرح میکنند و نشان از تعارضات درونیِ کارگردان دارند، با اینکه از منظر خود کارگردان سوتوفیلم هیچ ربطی به پیرنگ عادّی فیلم ندارد و جریانی زیرزمینی را دنبال میکند؛ اما من به رسم ایرانیگری خود حرف سعدی را ترجیح میدهم که میگوید: «گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست / رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر»
چرا تماشای پازولینی سخت است
پازولینی با اینکه افراد حاشیهای را به رسمیت شناخته و به تصویر میکشد، هیچ تصور سانتیمانتالی از آنها به دست نمیدهد، در فیلمهای این مسیحیِ مارکسیست یک همجنسگرا گناهکار است، امّا عذاب نمیشود، بلکه ساختار میشکند! شاید دلیلی که میتوانیم دربارهی این فیلم حرف بزنیم این است که درون فرهنگ غربی قرار نداریم! در دنیای امروز غرب کمتر کسی میتواند بهسان پازولینی با نگاهی به این حد منفی از کسی طرفداری کند. آیا ما تاب حقیقت را داریم؟ یا به قول فیلسوف و روانکاو اسلووینیایی: «درسی که از تمام داستانهای گذر از خیال به واقعیت میتوان گرفت، این است: ما تنها برای فرار از حقیقت به خیال پناه نمیبریم؛ گاه به خود واقعیت فرار میکنیم تا چشم بر ویرانگری حقیقتِ بیهودهبودن خیال ببندیم.»