من نیازمندم به آن‌چه می‌شود

«مامان، من از سگ می‌ترسم!»

«من به آخوندی نیازمندم که به‌جایم نماز بخواند.»

«چایی می‌خوری؟»

«مهدی...»

«سرِ چشمه شایَد گرفتن به بیل / چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل» [این را از گنجور کپی کرده‌ام.]

«کریمی... هههه...»

«چند وقتیه که...»

«توافق بین انسان‌ها از دُرون...»

«پلاستیک مشکی...»

«نری بیرونا!»

«میری این آشغالا رو بندازی دم در...»

«هر پسری که... کنسله...»

«سرم داره از درد می‌ترکه...»

«صدای سولودرام، مشکی و نارنجی...»

«بچه‌هااااااا...»

«مهدی...»

arrow_upward