مرتد (۱۰)

من اشارت‌های ابرو را نمی‌بینم، من سیاهی چادر را می‌بینم. من بلد نیستم که زیر شکنجه‌های کلیسای‌ات زیبایی ببینم، مرا ببخش.

arrow_upward