مرتد (۱۰)
من اشارتهای ابرو را نمیبینم، من سیاهی چادر را میبینم. من بلد نیستم که زیر شکنجههای کلیسایات زیبایی ببینم، مرا ببخش.
برای نوشتن چیزهای شگفتانگیز
من اشارتهای ابرو را نمیبینم، من سیاهی چادر را میبینم. من بلد نیستم که زیر شکنجههای کلیسایات زیبایی ببینم، مرا ببخش.
اینجا جاییست که قرار است بسیار درونش پرحرفی کنم، اگر دوست داشتید حرفهایم را بشنوید، نیاز به هیچ صدای درونی و قلبیای ندارید، فقط به چشمهایتان اعتماد کنید.