چشم‌های اسیر خیانت شده

[قسمت سوم، فصل ۱، سریال آینه‌ی سیاه (Black Mirror)، نام این قسمت: «تمامِ تاریخچه‌ی تو»]

خیانت یعنی چه؟
بسیاری جواب‌های ثابتی برای این مسئله دارند، امّا -- در عصر مدرن -- همه‌ی ما می‌دانیم که باید برای این سؤال جوابی منحصربه‌فرد بیابیم.فارغ از جوابی که یافته‌ایم باید از خود بپرسیم که آیا اگر کسی به ما خیانت کند و ما متوجه آن نشویم باز هم به ما خیانت کرده است؟ پاسخ به این سؤال از همان کلمه‌ی «متوجه» آغاز می‌شود. درک ما از جهان اطرافمان به وسایلی که از آن‌ها استفاده می‌کنیم بستگی فراوانی دارد؛ به‌عنوان مثال زمانی می‌فهمیم کسی بی‌اجازه و بدون حضور ما به خانه‌یمان آمده، که از دوربین‌های مداربسته، بازه‌ی زمانی‌ای که در خانه نبوده‌ایم را چک می‌کنیم، امّا اگر کسی به خانه‌ی ما بیاید و دوربین مداربسته‌ای در کار نباشد و به چیزی هم آسیب نرساند و هیچ اتفاقی برعلیه ما رقم نزند، باز هم کار غیراخلاقی‌ای کرده؟ آیا ما باید در این مورد جست‌وجو کنیم؟

مسئله‌ی وسایل در این قسمت سریال
وسایلی که من آن‌ها را «خاطره ضبط کن» می‌نامم، پاسخ این سوالات را به چالش می‌کشند. با آن وسایل انسان هر روزش را ضبط می‌کند و می‌تواند ببیند که خودش چه کرده است یا اگر کسی خاطره‌ای را برایش پخش کند می‌تواند خاطره‌ی او را نیز ببیند. این وسیله در حقیقت امکانی به ما می‌دهد که شاید برای بشر در دهه‌های پیش غیرممکن می‌نمود و آن هم امکان ثبت لحظات به‌فرمتی کاملاً ذهنی‌ست که حسّی عینی و قابل لمس به ما می‌دهد.

وهم ما و آن وسایل
امّا همان‌گونه که در فیلم توضیح داده می‌شود، انسان می‌تواند با وهم خود در آن خاطرات واقعی تصرّف کند. سوالی که این‌جا ایجاد می‌شود این است که آیا توهمات ما همان واقعیّت ما نیستند؟ وقتی که آن زن در حال نگاه‌کردن به خاطره‌ی مردی دیگر هنگام رابطه‌ی جنسیِ سرد خود با همسرش بود، آیا آن دستگاه می‌توانست تشخیص دهد که او در حال آفرینش خاطره‌ای‌ست یا مرور آن؟ ژیژک در فیلم مشهور «راهنمای یک منحرف به سینما» می‌گفت که دنبال قرص سوّم در فیلم «ماتریکس» است که بتواند واقعیت را از درون توهم بیرون بکشد. اگر واقعاً‌ آن‌چه می‌بینیم ترکیبی از وهم و واقعیت باشد، چگونه می‌توانیم بدون تکنولوژی یا حتیٰ با آن این دو را از هم تمییز دهیم؟

روسیاهی به کدام ذغال ماند
خیانت‌دیدن سخت‌تر است یا خیانت‌کردن و پذیرش عقوبت آن؟ من گمان می‌کنم که یکی از راه‌های درمان این است که گاهی اتصال خود را از واقعیت بریده و به وهمیّات خود پناهنده شویم. امّا آیا آن واقعیّت برهنه که مانند زنی اغواگر ما را به‌تماشا نشسته است، راضی خواهد بود یا دستِ آخر در تله‌ی خود گرفتارمان خواهد کرد؟

arrow_upward