مهدی، من، کریمی
دوستام همیشه من رو به فامیلی صدا میکنن. یعنی بهم میگن: «کریمی»، همهشون این رو میگن، مگر اینکه یه لحظهی خیلی خاصّی باشه که از یه لقب یا چیز دیگهای استفاده کنن. خانواده و آشناها هم همیشه با اسم از من یاد میکنن: «مهدی». خب این اسم صدازدنه هم این تمایز رو ایجاد میکنه که در لحظه بفهمم دارم با کی حرف میزنم. تقریباً هیچ کدوم از اعضای خانواده من رو «مِهدی» (منظورم با کسره) خطاب نمیکنه و همه «مَهدی» صدام میکنن.
شاید بگید چه فرقی داره؟ ولی فرق داره. «کریمی» یک موجودیه که بهشدت دوست داره محبوبیّت داشته باشه و مغروره. تندتند حرفهای بیسروته فلسفی میزنه و دیگران رو -- گاهی اوقات -- تخریب میکنه. همیشه کتابهای قطور میخونه و فیلمهای کلاسیک میبینه. «کریمی» اهل منطقه و دینپژوهی رو خیلی دوست داره و تو سرش پر از روایتهای دینی و تاریخیایه که از بچّگی همهجا شنیده. جلوی انسانهای متدیّن ادای دینداری درمیاره ولی بهشدّت شکّاکه. بیشتر انسانی محافظهکار پر از رخنهست که هیچوقت نمیتونه خوب لباس بپوشه و همیشه از این بابت شرمگینه. «کریمی» باتمام شکّاکیّتش به اصول فرهنگ و اخلاق و دین کاملاً پایبنده و پرنسیبهای متنوع و گاهی متناقضی داره. «کریمی» همیشه روزنامههای معتبر و خبرگزاریهایی مثل بیبیسی جهانی رو دنبال میکنه. اون عاشق سعدی و حافظه.
امّا «مهدی» خیلی متفاوته. «مهدی» بیشتر اوقات لنگ پوله. بهشدت شهوتپرست و دنیادوسته و همهجا خودش رو ابراز میکنه. هیچ علاقهای به هیچ کتابی نداره و صبح تا شب از الفاظی استفاده میکنه که فقط غرایز دنیویش رو در خیالاتش ارضا میکنن. «مهدی» پر از کینه و دردهای خاموشه و همیشهی خدا با تمام مفاهیم جهان از «توالت فرنگی» تا «سیاست» مشکل داره. «مهدی» یک انسان کاملاً بیخداست. بههیچچیز اعتقاد نداره و از دو جهان آزاده! «مهدی» به هیچ فرهنگی احترام نمیذاره و اگر خیلی بخواد بهخودش زحمت بده فیلمهای دروپیت فیلیمو -- که بهاصطلاح بهشون سینمای طنز گفته میشه -- رو میبینه و دنبال میکنه.
اگر بخوام بین این دو شخصیّتی که دارم یکی رو انتخاب کنم، واقعاً به «کریمی» علاقهی بیشتری دارم. امّا دوست دارم همه «مَهدی» صدام کنن، چرا که بیشتر به این اسم عادت کردم. این اسم نمادی از بچّگیایه که پشتِسر گذاشته شده و دیگه قرار نیست وجود داشته باشه، بههمیندلیل ازش خوشم میاد :)
[الان «مهدی» داره باهاتون حرف میزنه.]