قوطی‌های غوطه‌ور در غرور

[قسمت دوم فصل ۱، سریال آینه‌ی سیاه (Black Mirror)، نام این قسمت: «شایستگی ۱۵ میلیونی»]
«می‌خرن غرور تو غوطی، پشت ویترین تو بوتیک». دوست دارم این قسمت را با این تکّه از قطعه‌ی «مدرسه‌ی خوک‌ها» باصدای بهرام نورایی شروع کنم. در این قسمت آن‌چیزی نشان داده شد که همه‌یمان از آن هراس داریم: هر آن‌چه ما برایش تلاش می‌کنیم، سرِ آخر جلوی ویترین‌ها به‌فروش می‌رسد. در این «دنیای صنعتی» هر آن‌چه می‌خواهی قابل‌خرید و فروش است؛ از عشق و لذت و غذا تا شرافت و دین و خدا، همه جلوی ویترین چیده شده‌اند، کافی‌ست دستت را توی جیبت کنی و آن‌چه خودشان قرارداد کرده‌اند که باارزش است را بیرون آوری و چیزی که پشت ویترین است را اراده کنی. ما در یک جهان طبقاتی زندگی نمی‌کنیم، ما هر روز در حال ساختن طبقه‌ی خود از صفری‌ایم. تمام طبقات به‌اندازه‌ی هم ناامن و پرواکننده‌اند.

و آن پنگوئن که دختر زیبا همواره نقشش را درست می‌کرد، آن پنگوئن نماد پرنده‌ای بود که آرزوی پریدن داشت، اما انگار برای پریدن ساخته نشده بود. آن پرنده نمادی از انسان در حسر بود. ابتدا آن پنگوئن نمادی از آزادی -- از بند سرمایه‌داری -- شد، نمادی از خارج سیستم بودن، نمادی از غیرقانونی و دل‌خوش‌کن بودن، اما دیدیم که سیستم چگونه آن پنگوئن زیبا را پشت ویترین گذاشت، زیبایش کرد و فروخت. در این دنیا هیچ‌چیز نیست که تجسد پیدا نکند و در عالم معنا بماند و بی‌آن‌که دست بشر آلوده‌اش کند در خیالات و موهومات انسان‌ها دفن شود و اثری نیز بگذارد. روزگار جادو تمام گشته است.

سال‌ها پیش -- اگر اشتباه نکنم ۲۰۲۲ بود -- که محتوایی در اینترنت ترند (همه‌گیر) شده بود به‌نام «محتوای قرص قرمز (red pill content)». خلاصه بگویم، این حرف‌هایی که الان من زدم را می‌زد و از لزوم رد مدرنیته و احیای انسان سنّتی سخن می‌گفت، اما چیزی که شاید آن زمان خیلی‌ها می‌دانستند و به‌روی خود نمی‌آوردند این بود که بازگشت به گذشته غیرممکن است. آن‌چیزی که گذشته دیگر نمی‌تواند بازگردد چرا که زمان عقب‌گرد ندارد. اما این عقب‌گرد نداشتن زمان به دلیل حافظه‌ی بشری‌ست، بشر دیگر نمی‌تواند بگوید که دلیل رعد و برق زئوس است، دیگر نمی‌تواند بگوید که همه‌ی جهان به دور زمین می‌چرخد، دیگر نمی‌تواند به جهل بازگردد، چیزی که آموخته را آموخته -- و حرفی که نوشته‌شده دیگر نوشته شده. اما شاید بشود، دنیا همان‌قدر که دیگر جادویی نیست، انعطاف‌پذیر است، ولی چیزی که برای بسیاری از آدمیان در زندگی روزمره قطعی و متقن است، این است: همه‌چیز بی‌نهایت انسانی‌ست و اصالت تنها در بدن‌ها جریان دارد. «العلمُ علمان، علم الادیان و علم الابدان»، این جمله به پیغامبر اسلام منصوب است، اما چه کسی می‌داند که علم دین‌ها بدنی‌تر شده یا علم بدن‌ها دینی‌تر که تا این اندازه بشر را غیرالٰهی کرده است.

arrow_upward